تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5130

مساهمون:

ص٥١٣٠
او داد . « 1 » و سلطان مراد متوجه مصطفى شده ، چون به همديگر نزديك شدند رعافى « 2 » مفرط بر مصطفى مستولى شده و سه روز امتداد يافت و سلطان مراد فرصت يافته از پلى كه در آن نزديكى بود ، گذر نمود و پل را ويران كرد . و چون مصطفى در كنار آب آمد ، پل را ويران يافت . در آن روى آب بالضروره نزول نمود و مصطفى جمعى را تعيين كرد كه از بالاى آب هرطور كه توانند عبور كرده شبيخون برند . و مراد به اين معنى اطلاع يافته جمعى را در كمين بازداشت و چون نصف لشكر مصطفى از آب گذشت لشكريان مراد از كمين بيرون آمدند و ايشان را به اقبح وجوه منهزم گردانيدند و بسيارى از ايشان گرفتار شد و ضعفى تمام به لشكر مصطفى راه يافت و سلطان مراد ، محمد بيگ ميخال اغلان را كه سردار روم ايلى بود و به وقت سلطان محمد در يكى از بلاد روم محبوس بود و مردم روم ايلى كه همراه مصطفى بودند او را به غايت خواهان بودند ، از بند بيرون آورده و به كنار آب فرستاد و او مردم و الوس خود را آواز داد و گفت كه « خدمت ولىنعمت خود را گذاشتن و همراه مردى دروغگويى شدن مناسب مردم خردمند نيست . » و چون ايشان از او احوال پرسيدند ، او نام خود گفت . و آن مردم را به واسطهء آنكه مدتى مديد بود كه او در حبس بود و از حيات و ممات او معلوم نه ، آن سخن باور نيفتاد . و مردم روزگار ديده خود را به كنار آب آورده با محمد بيگ سخن كردند . محمد بيگ از نقير و قطمير احوال آن الوس خبر داده بر ايشان ظاهر كرد كه محمد بيگ او است . و مردم روم ايلى را چون مشخص شد كه سردار ايشان در جنگ است به يك بار از مصطفى روگردان شده نزد مراد آمدند . « 3 » و چون عمده ، بلكه تمام لشكر مصطفى مردم روم ايلى بودند ، مصطفى ناچار فرار نموده به ادرنه رفت و باز جمعى از مردم بىنام و نشان روم ايلى را جمع آورده در برابر مراد آمد . در حملهء اول شكست يافت و به ادرنه آمد و از آنجا به قزل آغاج رفت . و سلطان به ادرنه آمد و به غايت استقلال رسيد و مردمى كه همراه مصطفى بودند ، چون دانستند كه ديگر او را كارى از پيش نمىرود ، سرش را دست‌آويز كرده به ملازمت سلطان مراد آمدند . « 4 »
هامش
( 1 ) . اوزون چارشىلى از قول دوكاس مىنويسد : « مراد دوم با شنيدن خبر قتل بايزيد [ پاشا ] روحيهء خود را باخت ، ولى سيد امير بخارى ، داماد يلدرم بايزيد شمشير به كمر بست و به دلدارى او پرداخت و وعده داد كه سرانجام پيروز خواهد شد . » - تاريخ عثمانى ، ج 1 ، ص 427 . ( 2 ) . رعاف : خونى كه از بينى بيرون آيد . - لغتنامهء دهخدا . ( 3 ) . تاريخ عثمانى : « ميخائيل اوغلى ( محمّد بيك ) كنار آب [ رود اولوباد كه محل اتفاق جنگ بود ] آمد . آنگاه جمله امراى روملى را به اسم صدا زد . همهء روملىها كنار آب آمدند . سلام كرد و سخنان بسيارى بر زبان آورد و افزود كه مصطفى ، متقلب است و پسر بايزيد نيست و بيهوده نام‌آور شده است . . . » ( 4 ) . ولى در منابع عثمانى صحبت از اعدام وى به دستور سلطان مراد است . - تاريخ عثمانى ، پيشين ، ص 436 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5130 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى