شام مراجعت نمود و در شام چقماق را به قتل آورده امير تنبك را به گرفتن او نوازش كرد و طوغان را آزاد كرد .
و چون خاطر از قرمشى و چقماق و مهمات شام و حلب فارغ كرد ، در مقام گرفتن غلامان امير مؤيد - كه به واسطهء اتفاق با يكديگر قوى بودند - شده روز پنجشنبه بيست و هشت شعبان به وقت سفره انداختن جمعى را كه بر سر سفره حاضر بودند گرفت و بقيّهء آن جماعت را در بيرون گرفتند . و كس به مصر و ديگر ولايات به گرفتن باقى ايشان رفت و اكثر گرفتار شدند .
و خاطر ططر بالكليّه از مخالفان و منازعان فراغت يافت . و روز ديگر احمد را از سلطنت خلع نمود ، خود پا بر مسند سلطنت نهاد .
و مدت سلطنت احمد هفت ماه و بيست روز بود . و ططر در سلخ شعبان خليفه و قضات را جمع آورده ايشان او را به ظاهر ملقب گردانيدند و بيعت كردند و امرا نزد او زمين بوسيدند . و ططر چركسى بود و ملك ظاهر او را از سوداگرى به دوازده هزار درم خريده بود و قبل از آنكه تاجر قيمت بازيافت نمايد ، ظاهر فوت شد و ايتمش امير كبير بعد از فوت ظاهر قيمت او را به سوداگر داد و به وقت ناصر فرج اعتبار يافت و با نوروز حافظى اتفاق داشت و بعد از نوروز اعتبار يافت . تا آنكه به سلطنت رسيد و خبر حكومت وى به مصر رسيد . و نيز امير تغرى بردى معروف به اخى قصروه ، نايب حلب شد . امير بيگ نجاشى را نايب طرابلس كرد و مهمّات شام را بر وجه دلخواه سرانجام نمود و متوجه مصر شد .
روز عيد رمضان به قلعهء قاهره درآمد . در دوازدهم شوال بىحضور شده و تا اول ذيقعده بىحضورى او امتداد يافت . بعد از صحت او قاهره را آيين بستند و سلطان به حمّام رفت و اطبّا را انعام بسيار داد . و در دهم ذيقعده بار ديگر مرض سلطان عود كرد و روزبهروز مرض سلطان امتداد و اشتداد مىيافت . تا آنكه در دويم ذيحجه ططر خليفه و قضات را با امرا طلب نموده پسر خود را قايم مقام گردانيد و در چهارم ذيحجّه فوت شد . امرا او را تجهيز و تكفين نمودند و بيست كس همراه جنازهء او رفته در قرافه مدفون شد و باقى امرا مشغول حاكم گردانيدن ملك صالح محمّد ، ولد امير ططر بودند .
و ططر ملكى كريم عاقل بود و به رأى و تدبير [ 565 الف ] دفع جمعى از امرا كه از وى بزرگتر بودند در اندك وقتى به اسهل وجوه نمود . بعد از فوت او امرا به موجب وصيت پسرش را به ملك صالح ملقّب ساخته بر خود حاكم گردانيدند . و در آن وقت صالح ده ساله بود و جانى بيگ صوفى ، اتابك شد و اكثر امرا با جانى بيگ متفق شدند و جمعى ديگر با يلبغا مظفّرى اتفاق كردند . و روز ديگر غلامان و لشكريان به جهت علوفه به سوق الخيل جمع شدند و آغاز غوغا و فتنه شد . و امرا مجموع نزد ملك صالح جمع شدند و به هزار حيله ايشان را
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5134
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥١٣٤