بود ، هزار دينار براى او نمىفرستاد ؟ » سلطان در خنده شد ، به حدّى كه بر پشت افتاد و گناه او را عفو كرد .
و با اين خوشخويى در كمال مهابت بود و ناموس سلطنت را كما ينبغى محافظت مىنمود .
چنانچه مذكور شد امرا بعد از فوت او احمد ، ولد او را به ملك مظفر ملقب ساختند و بر خود حاكم گردانيدند . و او سلطان بيست و نهم است از ملوك ترك و پنجم چراكسه است . و در اين وقت يك سال و هشت ماه و هفت روزه بود و به وقتى كه او را بر تخت مىنشانيدند از غايت خردسالى متوحش شده گريه مىكرد . و هم در آن مجلس ططر پيشدستى كرده قچقار را گرفت .
و امير شيخ در وقت آنكه احمد را ولىعهد كرده بود ، تنبك [ بجاسى ] و قچقار و ططر را مقرّر داشته بود كه به امور ملكى بازرسند و قچقار گرفتار شد و ططر با تنبك مدارا كرده او را بر خود تقديم كرد و ططر قبول نكرده او را به تكليف بر دست راست جاى داد و خود دست چپ اختيار كرد . و همچنين چون شروع در امور ملكى نمودند ، ططر ، تنبك را مخاطب كرد كه « اختيار تو را است . » و او به تكليف ططر را بر خود تقديم كرد . و جميع امرا اتفاق كرده به ططر گفتند كه اختيار ملك ما تو را است . و ططر لحظه [ اى ] از قبول امتناع نموده ، آخر قبول كرد .
و همان روز كتابات به شام و حلب و ساير ولايات فرستادند كه از سلطنت ملك مظفر مطلع شوند . و در پانزدهم محرّم دو كس از امراى بزرگ را كه از ايشان بدگمان بود گرفت و چهارصد هزار دينار از خزانه بيرون آورده بر غلامان قسمت كرد . و امير مقبل حسامى و يكى ديگر از امرا از ططر متوهّم شده به طرف شام گريختند . و ططر به تعاقب او كسى را نفرستاد و او نزد نايب شام رفت . و در پانزدهم محرّم سلطان خلعت مير مجلس به امير يشبك داد و ططر را كه امير مجلس بود ، نظام الملك خطاب داد و به شام و ديگر بلاد فرامين رفته مناصب قديم هر يك از حكام آنجا را بر ايشان مسلم داشت . و از شام خبر رسيد كه امير چقماق ، نايب آنجا از اطاعت سلطان و ططر سر باززده قلعهء دمشق را از ضابطان گرفته مستحكم گردانيد و از حلب خبر قتل يشبك ، نايب آنجا آمد .
و تفصيل اين سخن آنكه امير كبير طنبغا قرمشى كه در وقت امير مؤيد از تمام امراى مصر بزرگتر بود و به حكم امير مؤيد دو ماه قبل از فوت او به جانب حلب رفته بود ، با جمعى ديگر از امرا كه سرحد تركمانان را ضبط نمايند ، ملك مؤيد پنهان به او گفته بود كه يشبك را اگر به دست آورد به قتل رسانيد ، چه ، يشبك به غايت مكار بود و خاطر مؤيد از وى جمع نبود . و امير طنبغا چون به آن ولايت رسيد ، يشبك به فراست دريافت و خود را محافظت كرد . و طنبغا
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5132
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥١٣٢