امير حسن بيگ جاسوسى به تحقيق احوال فرستاد و آن شخص به اردوى ميرزا جهانشاه آمده فتنه را مست و خراب يافت و گرد يكيك آن خيمهها برآمده آواز برآورد كه « اسبى چنين و چنان گم كردهام و هركس كه من را نشان دهد ، مژدگانى خوب مىدهم . » و هيچ كس از غايت مستى و غفلت جواب نگفت . و جاسوس برگشته حقيقت به عرض امير حسن بيگ رسانيد . و او فرصت غنيمت دانسته سوار شد و به وقت طلوع صبح به نزديك اردوى ميرزا جهانشاه رسيد . جمعى كه فى الجمله شعور داشتند ، سياهى سپاه از دور ديدند و بعد از امعان نظر معلوم شد كه لشكر حسن بيگ است .
و ميرزا جهانشاه در خرگاه خود در خواب غفلت بود . يكى از امراى معتبر كه راه سخن داشت به در خرگاه آمد و هرچند دربان را گفت كه ميرزا را از خواب بيدار كن . آن شخص جرئت نكرد . آخر الأمر آن امير پهلوى خود را به خرگاه زد و خرگاه را به حركت آورده و دو سه مرتبه چنين كرد . ميرزا جهانشاه از صداى چوبهاى خرگاه آگاه شد و سبب پرسيد . آن امير حقيقت به عرض رسانيد . ميرزا گفت كه « حسن بيگ بر سر مردهء من نمىتواند آمد . » ديگر باره آن امير اضطراب نمود كه « كار از اين و آن درگذشت و لشكر بيگانه بر سر بازار رسيد . » ميرزا جهانشاه بيرون آمده اميرزاده محمدى و اميرزاده يوسف را به جنگ فرستاد و خود به سلاح پوشيدن توقف كرد . هنوز يك زانوبند « 1 » نبسته بود كه ميرزا يوسف رسيد و به عرض رسانيد كه « ديگر مجال توقف نيست . » ميرزا جهانگير ناچار سوار شد و روى به گريز آورد . و ميرزا محمدى و ميرزا يوسف لحظهاى جنگ كرده گرفتار شدند . « 2 »
و مجهولى اسكندر نام از لشكر امير حسن بيك ، ميرزا جهانشاه را تعاقب كرده به او رسيد .
و ميرزا جهانشاه از اضطراب نام خود بر زبان آورد كه « ميرزا جهانشاهام . » اسكندر فى الحال او را به قتل آورد و جامههاى قيمتى او را درپوشيد و سرش را از فتراك آويخته متوجه لشكرگاه شد . و در راه سر از فتراك افتاد . اسكندر چون سر را نديد ، اين قضيه را با هيچ كس نگفت . « 3 »
و امير حسن بيگ بعد از فتح و ظفر به تفحص احوال ميرزا جهانشاه شد . در اين اثنا سر قورميشى كه به ميرزا جهانشاه مشابهتى داشت نزد او آوردند . امير حسن بيگ آن سر را نزد پسران ميرزا جهانشاه فرستاد . و ايشان گفتند كه « اين سر قورميشى است . » امير حسن بيگ
هامش
( 1 ) . ش : هنوز يكى را بند .
( 2 ) . ش : بازگشت .
( 3 ) . ابو بكر طهرانى در ديار بكريّه ( ص 426 ) مادّه تاريخ مرگ جهانشاه را در اين بيت يافته است :اردوى جهانشاه بهادر نويان * با آن همه اسباب و زبردستى و پشت
ثانى عشر شهر ربيع الثانى * ويران شد و تاريخ « حسن بيگ بكشت » - 872و نيز در احسن التواريخ روملو ( ص 466 ) ماده تاريخ مرگ وى « خرابى جهان » آمده است .