ملقب گشت . و به عهد او سلطنت مصر را رونقى پيدا شده ؛ چه ، شجاعت و سخاوت كه علت تامهء پادشاهى است بر وجه اتم و اكمل در ذات خجسته صفات او جمع بود . و تا سنهء نهصد و دو « 1 » پادشاهى كرد . و ميان او و پادشاه روم مكرر محاربات شد ، و اكثر اوقات ظفر او را بود .
در ميان چراكسهء مصر مثل او حاكمى نگذشت .
( و سوانح اقليم هندوستان در اين سال اين است كه ) « 2 » سلطان محمود گجراتى خبر يافت كه حاكم كرنال ناصر ، با دورباش و [ 604 الف ] اسباب پادشاهى سوار مىشود . و اين معنى بر او به غايت صعب آمده ، لشكرى به ولايت او نامزد كرد و گفت اگر تمام « 3 » اسباب سلطنت خود را از چتر مرصع و تاج مرصع و ديگر جواهر و غير ذلك تسليم نمايد ، متعرض ولايت او نشوند . و راى مندلك « 4 » حاكم كرنال چون مضطرب شد و طاقت مقاومت لشكر گجرات نداشت ، آنچه از جواهر گجراتيان طلبيدند ، داده ، ولايت خود را نگاه داشت .
و سلطان محمود خلجى ، حاكم مالوه آگاه شد كه مقبول خان كه از جانب او به حكومت كوله معين بود ، آن مملكت را ويران كرده و اظهار خلاف نموده و به دكن رفته و فيلان كه نزد او بود به دست راىزاده كوله - كه ابا عن جدّ حاكم كوله بود و در اين وقت در كوهستان مخفى بود - درآمد . و راىزاده از آن كوهستان چهار پنج هزار پياده فراهم آورده قلعهء كوله را مضبوط ساخت . و سلطان ، تاج خان و احمد خان را به آن جانب فرستاده خود نيز متعاقب روان شد . و تاج خان ايلغار نموده غافل خود را به آن قلعه رسانيد . و راىزاده را مردم كوه گرفته نزد تاج خان آوردند . و تاج خان او را مقيد به درگاه ارسال داشت .
و ايلچى ميرزا سلطان ابو سعيد در اين سال به وقتى كه سلطان محمود خلجى از اين سفر معاودت نمود ، به سارنگپور آمده بودند و تحفههاى خراسان آورده و سلطان محمود به غايت خوشحال شده كمال اعزازو احترام به جاى آورد و ايلچيان تعيين نموده از تحف و هداياى هندوستان ، چندانكه دست مكنتش بدان مىرسيد ، از كنيزان صاحب اصول سازنده و غلامان خواجهسرا و فيلان كه به قدر توان ايشان زر بار كرده بودند و اقمشهء نفيس هندوستان و غير ذلك به درگاه پادشاه ايران ارسال داشت .
هامش
( 1 ) . ش : سنهء اثنى و تسعمائه .
( 2 ) . ش : ندارد .
( 3 ) . م : مجموع .
( 4 ) . ق : راى سدلك .