تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5335

مساهمون:

ص٥٣٣٥

ذكر وقايع سنهء هشتصد و هفتاد و يك هجرى [ موافق سال هشتصد و شصت و يكم از رحلت خير البشر ] « 1 »

در اين سال سلطان [ ابو ] سعيد ، خواجه قطب الدين سمنانى را وزارت داد . و ايلچيان ميرزا جهانشاه به هرات آمده خبر فتح و قتل ميرزا پير بداق آوردند . و تفصيل اين مجمل آنكه چون ميرزا پير بداق به بغداد رفت همچنان بر خلاف پدر رفتار مىكرد و اطراف و نواحى ملك را آزار مىرسانيد . و هرچند پدر در مقام نصيحت او شد ، سودى نكرد ، بلكه روزبه‌روز آثار خلاف از او بيشتر ظاهر مىشد . تا آنكه ميرزا جهانشاه به ضرورت عازم بغداد شده مدت يك سال بغداد را محاصره نمود ، و به واسطهء شدت گرما مردم بسيار تلف شدند و پير بداق عاجز شده در مقام ملايمت شد ، اما سودى نكرد . و ميرزا آن‌چنان در بيرون شهر نشست كه مردم شهر به قوت لا يموت محتاج شده از سگ و گربه در شهر اثر نماند ، و آنچه به دست مردم مىافتاد از چرم و اديم و غير ذلك به كار مىبردند و آن نيز نايافت شد . بالضروره مردم شهر امان طلبيده دروازه‌ها گشادند . و اميرزاده محمدى به حكم پدر به شهر درآمده پير بداق را كه برادر او بود ، به قتل آورده « 2 » و خاطر پدر را از جانب او فارغ ساخت . و چون خبر كشته شدن پير بداق به حسن بيگ [ آق‌قويونلو ] رسيد ، بسيار خوشحال شد و گفت : « دشمنيم ايكى ايدى بير اولدى . ايگيد ايدى پير اولدى . » يعنى : دشمن من دو تا بود يكى
هامش
( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . جواهر الاخبار : « محمدى ميرزا و پير محمد بيگ تواچى به شهر درآمدند و او را پاره‌پاره كردند . » نيز رك : لبّ التواريخ ، ص 356 ؛ تاريخ جهان آرا ، ص 250 .