تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5339

مساهمون:

ص٥٣٣٩
تحقيق لباس ميرزا جهانشاه كرد . يكى گفت كه « شخصى به نظر من درآمده است كه اثواب قيمتى كه سابقا نداشت ، دربر دارد . » و بعد از تفحص اسكندر را به مجلس آوردند . او حقيقت واقعه را به عرض رسانيد . و بعد از تفحص سر ميرزا جهانشاه را به حضور آوردند . و اكثر امراى ميرزا جهانشاه نيز در اين معركه گرفتار شده به قتل آمدند [ 603 ب ] . و محمدى ، پسر او كشته شد . يوسف ميرزا نابينا گرديد . و كارى چنين بزرگ به اين آسانى امير حسن بيگ را دست داد . و تمام روى زمين از آوازهء اين فتح پر شد . و باقى امراى جهانشاهى نزد اميرزاده حسينعلى - كه اكبر اولاد ميرزا جهانشاه بود - جمع شدند . « 1 » و اميرزاده ابواب خزاين گشوده صد و هشتاد هزار كس را علوفه و مرسوم داد . و از ميرزا سلطان ابو سعيد منقول است كه مىفرمود كه « از وقت چنگيز خان تا اين زمان هيچ‌يك از پادشاهان صد و هشتاد هزار سوار را علوفه نداده است . » و از سلاطين ماضى نيز منقول نيست . القصّه ، اميرزاده حسينعلى شرح احوال به درگاه ميرزا سلطان ابو سعيد « 2 » عرضه داشت نموده در مقام نزاع و جدال با امير حسن بيگ درآمد . و بعد از وصول عرضه داشت ، پادشاه‌زادهء آذربايجان و عراق ، ميرزا سلطان ابو سعيد كه منتظر اين چنين فرصتى مىبود ، به غايت خوشحال شده حكم فرمود كه لشكرهاى ممالك محروسه به قشلاق مرو حاضر شوند ؛ چه ، موكب همايون در آنجا « 3 » قشلاق نموده بود . قبل از آنكه آن حضرت به مرو متوجه شود ، از خوارزم قاصدى از نزد امير نور سعيد آمده عرضه داشتى رسانيد كه « ميرزا سلطان حسين از دشت قپچاق به اين ولايت آمد ، و امرا طاقت جنگ او نياورده گريختند و تمام « 4 » بيرون خوارزم به تاراج رفت . » و آن حضرت جمعى از امرا را به تحقيق اين واقعه فرستاد كه هركس تقصيرى كرده باشد ، به جزا رسانند . و امرا چون به خوارزم رسيدند ، مشخص شد كه جميع امراى خوارزم مقصرند . و ميرزا پير درويش قوچين كه در آن ايام منظور نظر عاطفت سلطان ابو سعيد بود ، امير نور سعيد را كه از جملهء مقصران بود غافل گرفته به هرات فرستاد حدمسى « 5 » در حصار اختيار الدين محبوس شد و آخر به التماس شيخ نور الدين آزاد شد . اما در غايت خجالت و فلاكت مىگذرانيد ، و اسبى چنان نداشت كه لايق سوارى باشد . و در اين باب رباعى [ ى ] گفته به مجلس همايون فرستاد . « 6 »
هامش
( 1 ) . ش : رفتند . ( 2 ) . م ، ش : ميرزا سلطان حسين ( 3 ) . م : در آن سرزمين . ( 4 ) . م : مجموع . ( 5 ) . ش : حدمشى . ( 6 ) . و آن رباعى اين است :
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5339 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى