تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5129

مساهمون:

ص٥١٢٩
و نوزدهم شوال آن حضرت به فتح و نصرت به دار السّلطنهء هرات رسيد . و ايلچى هندوستان در اين وقت كرگدنى كه تا آن وقت به هرات نياورده بودند ، آوردند . « 1 » و ايلچى مصر نيز آمده و از جانب دشت ، محمد خان نيز ايلچى فرستاد . و ميرزا الغ بيگ در اين سال در ماوراء النهر بود و در آن ولايت امنيت بوده و امرى كه لايق سياق اين مختصر باشد بجز آنكه ميرزا عبد الرحمان بن ميرزا الغ بيگ در اين سال متولد شد ، در آن ولايت رو نداد . و در اين سال سلطان محمد ، قيصر روم فوت شد و پسرش ، سلطان مراد به جاى او نشست . [ 563 ب ] و چون سلطان مراد بر بالين پدر حاضر نبود ، چهل روز فوت او را مخفى داشتند تا آنكه سلطان مراد رسيد . « 2 » و بعد از فوت سلطان محمد از هر طرف در ولايت روم فتنه‌ها پيدا شد . شخصى دعوى كرد كه من مصطفى چلبى ، پسر سلطان [ يلدرم ] بايزيدام كه در جنگ صاحبقران ناپيدا شده بود و مردم واقعه طلب بر او جمع شده بودند . و اكثر امرا و اعيان روم ايلى ( روملى ) به او متفق شدند . خبر جمعيت او به سلطان مراد رسيد . بايزيد پاشا را به جنگ او فرستاد . مصطفى اكثر ولايت روم ايلى را مسخر ساخته لشكر فراوان جمع كرد و بايزيد - كه وزير سلطان مراد بود - به وقت جنگ اكثر روم ايلى از او جدا شده نزد مصطفى رفتند و او عاجز شده مصطفى را ملازمت كرد و اعزاز يافته آنجا نيز وزير شد و آخر مردم مصطفى چندان سعى كردند كه مصطفى به قتل او فرمان داد « 3 » و او را ذبح كردند . و مصطفى بعد از اين فتح با هزار . . . . « 4 » متوجه ابارولى شد . و سلطان مراد به غايت متوهم شد و از درويشى كه به امير خضر مشهور بود ، استمداد همت كرد و در پاى او افتاد . امير خضر كمرى بر ميان او بسته مژدهء ظفر به
هامش
( 1 ) . خواندمير در پايان جزء چهارم از جلد سوم حبيب السير ( ص 692 ) اطلاعاتى دربارهء اين كرگدن داده است . ( 2 ) . مورخان عثمانى علت مرگ سلطان محمد چلبى را سكته ذكر كرده و نوشته‌اند ، روزى سرگرم شكار گراز وحشى بود كه هنگام پرتاب نيزه به سوى گرازى دچار سكته شد و يك روز بعد بر اثر سكته‌اى ديگر درگذشت ( جمادى الأول 824 / 1421 م . ) پرفسور اوزون چارشىلى از قول مورخان عثمانى نقل مىكند كه « همين‌كه سر بر بالين نهاد ، وزرا را گرد آورد و گفت : هرچه زودتر پسر بزرگم ، مراد را بياوريد . الوان بيگ را روانه كنيد . من از اين رختخواب زنده برنخواهم خاست . پيش از آنكه مراد بيايد من خواهم مرد . . . كارى كنيد كه كسى از مرگ من آگاه نشود . » - تاريخ عثمانى ، ترجمهء ايرج نوبخت ، ج 1 ، ص 420 به بعد . سلطان محمد همچنين از بيم آنكه پس از به سلطنت رسيدن مراد ، دو پسر ديگرش به دست او كشته شوند ، وصيت كرد كه آنها را نزد امپراتور بيزانس بفرستند ، كه حوادث بعدى صحت اين وصيت را اثبات مىكند ؛ زيرا وقتى مراد از امپراتور ، تسليم دو برادرش را خواستار شد او پاسخ داد كه بنا به وصيت محمد چلبى از تسليم آن دو معذور است . - پيشين . ( 3 ) . تاريخ عثمانى ( ج 1 ، ص 427 ) : « به تحريك جنيد [ بيك ، فرمانده نيروهاى مصطفى چلبى ] و پسران ارنوس كه دشمنى ديرينه‌اى با بايزيد پاشا داشتند وى را به قتل رسانيدند . » ( 4 ) . جاى يك كلمه در نسخ سه‌گانه بياض است .