آمده و مرغزار اركتو « 1 » محل نزول لشكر ظفر اثر شد . و اميرزاده اسپند از صحراى موش گريخته به ديار بكر رفت و از آب فرات گذشت . و حاكم بدليس « 2 » به ملازمت آمد . و عبد الرحمان ، حاكم قلعهء موش به درگاه آمد و قلعه را سپرد . و امير دولداى كه به موجب فرمان صاحبقران در قلعهء اونيك و آن حدود بود ، در اين وقت به اردو آمده آن حضرت او را نوازش بسيار كرد . و امير على ، پسر قراعثمان و كلانتران در ظاهر اخلاط سعادت ملازمت يافتند . و پسر ديگر قراعثمان ، امير بايزيد ، در آق بلاغ به درگاه آمد . و بر آن حضرت روشن شد كه امير عليكه چالق « 3 » و سيّدى احمد ديزك « 4 » ياغى شدهاند . بنابراين ميرزا ابراهيم سلطان و امير شاه ملك به دفع ايشان مأمور شدند و رايات همايون به جانب بدر در حركت آمد و مجموع حكام اطراف و نواحى كه در ملازمت آمده بودند ، خرم و خوشحال رخصت معاودت يافتند .
و قراعثمان در اين وقت به ملازمت آمده پيشكشهاى لايق گذرانيد و به خلعتهاى پادشاهانه سرافراز شد و به صنوف اكرام و انعام ممتاز گشت و به عرض رسانيد كه « اميرزاده اسكندر قوى شده با من جنگ كرد و شكست يافتم . و اكنون سكندر و اسپندار ، برادرش با لشكرى بيرون از شمار و قياس متوجه آذربايجان شدهاند . » آن حضرت با امرا گفت كه « تا اولاد قرايوسف مستأصل نشوند ، مهمات آذربايجان به موجب دلخواه ساخته نشود . » [ 563 الف ] و به طرف ايشان روان شد . و امير الياس خواجه و امير قراعثمان به رسم منقلاى روانه فرمود . و از جانب ميرزا ابراهيم و امير شاه ملك خبر فتح رسيد و مخالفان شكست يافته فرار نمودند و پسر عليكه گرفتار شد و آن لشكر نيز معاودت نموده به اردوى ظفر قرين ملحق شدند .
و اولاد قرايوسف چند مرتبه ايلچيان فرستاده طلب صلح كردند ، اما به جايى نرسيد . و آن حضرت هر روز به جانب ايشان كوچ مىكرد و ايشان به موضعى كه بخشى نام داشت رفته محكم شدند . و لشكر ظفر قرين به ده فرسنگى منزل ايشان رسيده و ايشان از ميان اغروق خود بيرون آمده قرار جنگ دادند و آن حضرت به صفآرايى مشغول شده دست راست و چپ را به شاهزادگان و امرا سپرد و صفها چنان كه بايد و شايد آراسته شده پيلان كوه پيكر را آراسته در پيش صف بازداشتند . و تركمانان بنابر آنكه اسبان ايشان به فيلان آشنا شده رم نكنند ، جوالهاى گاه بر گاوان بار كرده بر بالاى آن جوالها و پلاسها تعبيه كرده صورت فيل ترتيب مىدادند و اسبان خود را بر آن مىدوانيدند ، و بعضى صورت فيل از گل ساخته بر آن حمله مىبردند .
هامش
( 1 ) . زبدة التواريخ : مركتو .
( 2 ) . امير شمس الدّين بدليسى .
( 3 ) . ق : چالو .
( 4 ) . ق : ديزكى .