تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5126

مساهمون:

ص٥١٢٦
نامزد فرمود . و امير خليل اللّه والدهء خود را از شروان طلب نمود و طوى بزرگ مرتّب ساخته به نكاح آن گوهر درج سلطنت از امثال و اقران ممتاز شد . و باز احمد قرامان كه در گنجه و بردع بود ، ياغى شد و ميرزا بايسنقر به دفع او نامزد شده به طرف او روان شد و باز احمد به گرجستان گريخته پناه به كاووس برد و به قلعهء اسفرزن « 1 » درآمد و شاهزاده به پاى قلعه رفته او را محاصره كرد . و بعد از آنكه بر احمد ظاهر شد كه گرفتار مىشود ، از قلعه بيرون آمده شهزاده را ملازمت كرد و شاهزاده او را ايمن كرده برهنه و گردن بسته به نظر ميرزا شاهرخ درآورد . و آن حضرت زياده بر اين عتاب نفرموده كه « خود را بىاعتبار كردى . » و به امير چهارشنبه حكم شد كه او را محافظت نمايد . و امير زاده اسپند ، پسر قرايوسف ايلچى فرستاده اظهار دولتخواهى كرد . و حاكم بدليس ، امير شمس الدين نيز اظهار ايلى نمود . و قبل از اين به دو ماه شاهزاده ابراهيم سلطان با امير شاه ملك نايب هزاره « 2 » به طرف نخجوان و سرماتو « 3 » - كه يورت قديم تركمانان است - روان شده بودند ؛ چه ، اميرزاده اسپند را در آن نواحى نشان مىدادند و ايوانى حاكم گرجستان و ديگر گرجيان ايلچيان فرستاده اظهار انقياد نمودند . و امير على ، نبيرهء امير طهرتن از ارزنجان پيشكش فراوان فرستاد . و جمعى از امراى مصر كه از امير مؤيد گريخته بودند ، به ملازمت رسيده نوازش يافتند . و آن حضرت به عزيمت فتح قلعهء بايزيد « 4 » كه از قلاع مشهور آذربايجان است روان شده از آب ارس گذشت . و امير اسفند خان خاتون خود را با ذخاير و نفايس به آنجا فرستاده بود . قلعه محاصره شد . حسام الدّين نوكر اسفند بيرون آمده عرضه داشت نمود كه « چون مردم قرار عناد داده‌اند بنده به درگاه آمدم . » آن حضرت فرمود كه « تو را دولت مساعدت كرد . ايشان سزاى خود خواهند ديد . » و لشكر منصور متوجه قلعه شده در حملهء اول شهربند را كه تمامى اسبان و انبارهاى غله در آنجا بود گرفتند و به جانب قلعه روان شدند . و هرچند مردم درون سنگ و تير انداختند ، سودى نكرد . و از اطراف و جوانب بهادران سپرها در سر كشيده خود را به پاى ديوار رسانيدند . و نقبچيان ديوار قلعه را سوراخ كرده بعضى از لشكريان به درون رفتند و بعضى بهادران به ديوار برآمده قلعه را مسخر كردند و غنيمت بسيار به دست لشكريان افتاد . و آن حضرت متوجه ازمير شد . و امير جهانسرين كه در قلعهء عادلجوز را گرفته بود ، قدرس ( ؟ ) درآمد ، سرداران آنجا را درين وقت به درگاه آورد « 5 » و حاكم اخلاط نيز به درگاه
هامش
( 1 ) . ق : اسورن . تصحيح براساس متن احسن التواريخ ، ص 124 . ( 2 ) . ق : هزار سوار . ( 3 ) . احسن التواريخ : سلماتو . ( 4 ) . نام ناحيه و ولايتى در تركيه نزديك مرز قفقازيه و ايران . - لغتنامهء دهخدا . ( 5 ) . احسن التواريخ : « در اثناى راه ، امير قنا شيرين را به فتح قلعهء عادل جواز فرستاد . امير مشار اليه آن قلعه را مسخر كرده ، به اردوى معظم روانه گشت . » - ص 125 .