تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5267

مساهمون:

ص٥٢٦٧
ديانت سمرقند فتوى نوشتند كه « ميرزا را قصاص كنيد . » الّا جناب قاضى مسكين كه به آن سخن همداستان نشد . فى الجمله ميرزا الغ بيگ را به امير حاجى محمد خسرو سپردند كه به حج برد . و آن جناب در كمال خوشحالى سوار شده روان شد . و در راه شخصى از قوم سلدوز رسيده به امير حاجى مذكور گفت كه « حكم آن است كه جاى مناسب فرود آيند كه سامان سفر ميرزا الغ بيگ به نوعى كه لايق باشد ، نموده شود . « 1 » » و به موجب فرموده در قريهء مختصر [ ى ] كه در آن نزديكى بود فرود آمدند . و ميرزا الغ بيگ به غايت اندوهناك شد و بر قتل خود متيقن گشت . و چون سرما بود ، ميرزا فرمود كه در حضور او آتش كرده كباب كنند . و در اثناى آن كار شرارهء آتش به رخت ميرزا رسيده درگرفت . و ميرزا به دست خود آتش را فرونشانيده گفت كه « سن هم بيلديك » يعنى تو هم دانستى . « 2 » و از حاجى محمد كه ميرزا عبد العزيز پرسيده از حكم قتل خويش استفسار نمود . و امير حاجى او را تسلى مىكرد كه به يك بار عباس با شخصى ديگر پيدا شد . و چون چشم آن حضرت بر عباس افتاد از جاى خود برخاست و مشتى بر سينهء عباس زد . و شخصى ديگر كه همراه عباس بود ، پوستين ميرزا را از دوش مباركش كشيد . و عباس به آوردن ريسمان رفت و حاجى محمد در خانه را بست و ميرزا غسل كرد و عباس آمده ميرزا را به پاى مشعل برد و به يك ضرب شمشير كارش را به آخر رسانيد . و ميرزا عبد العزيز سه روز پيشتر كشته شده بود . القصّه آن بىعاقبت به قتل پدر و برادر ، خود را بدنام كرده دنيا و آخرت از دستش رفت . « 3 » و چون ميرزا الغ بيگ از غايت شهرت - خواه در ملكدارى و خواه در اقسام فضايل و كمالات ؛ به تخصيص علم ثبّات و رياضى - از تعريف مستغنى و بىنياز است ( زيجش مشهور است ، پس ) « 4 » در آن وادى قدم ننهاده ، ذكر تاريخ فوتش نموده مىشود . اين واقعهء عظما در رمضان به وقوع آمد .
چو عباس كشتش به تيغ جفا * بود سال تاريخ « عباس كشت » [ - 853 ]
و ميرزا عبد اللطيف خاطر از جميع جوانب جمع كرده به هركس از امرا كه بدگمان بود ، به
هامش
( 1 ) . روضة الصفا : « . . . بايد الغ بيگ را در محلى كه آبادانى نباشد فرود آوريد و چندان توقف كنيد كه كار او به نحو احسن ساخته شود . » ( 2 ) . متن تركى با ترجمه سازگار نيست . احتمالا مؤلف در درج جملهء تركى ميرزا دچار اشتباه شده است . جملهء تركى مترادف با جملهء فارسى مذكور : « سن ده بيلدين » ( 3 ) . ش : + الملك عقيم . ( 4 ) . ق : مطلب بين ( ) را ندارد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5267 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى