عبد اللطيف نيز سپاه خود را جمع آورده به استقبال به كنار جيحون رفت و پدر را از عبور مانع شد . و چند نوبت از طرفين مردم از آب گذشته جنگ كردند و اكثر اوقات مردم ميرزا عبد اللطيف غالب مىشدند . روزى ميرزا عبد الله شيرازى از آب گذشت و به دست مردم ميرزا عبد اللطيف گرفتار شد . و مدتى مديد اين حال متمادى گرديد . و ميرزا ابو القاسم بابر فرصت يافته عزيمت مملكت سيستان نمود . والى آنجا از در اطاعت درآمده قبول باج و خراج كرد . و امير هندوكه [ كه ] آزردهخاطر به بادغيس رفته بود ، در اين يورش با وجود طلب همراه نشد ، بلكه در غيبت پادشاه ياغى شده به طرف استرآباد روان شد . و ميرزا بابر فوجى به سردارى امير ابو سعيد و امير شيخعلى بهادر به تعاقب او نامزد كرد . و ايشان به او رسيده جنگ كردند . و ابو سعيد زخمدار شده به آن زخم درگذشت . و امير شيخعلى ، امير هندوكه را به قتل آورد و سرش را به هرات آوردند .
و قلعهء عماد نيز در اين ايام به تصرف ميرزا ابو القاسم بابر درآمد . و طريق فتح قلعه اين بود كه شخصى محمد صالح نام را ميرزا علا الدوله براتى به قلعه نوشت و او به آنجا رفته و حاكم قلعه را مصاحب شد و زر گرفته بيرون آمد . و باز با چند كس خود تحفهء بسيار برداشته به در قلعه آمد و حاكم قلعه به آشنايى سابق او را به قلعه درآورد و صالح فرصت يافته با نوكران خود شمشيرها كشيده بعضى از مردم قلعه را به قتل آوردند و بعضى را امان دادند و خبر فتح به ميرزا ابو القاسم بابر رسانيدند . از اين خبر خوشحالى بسيار به مردم هرات راه يافت ؛ چه ، خزاين روى زمين در آن قلعه بود .
و در اين روز كه اين خبر « 1 » رسيده بود ، نگاهبانان ميرزا علا الدوله غافل شدند ، و او گريخته به ولايت نيمروز رفت و آنجا مجال توقف نيافته روانهء عراق شد . و از سرحدّ بيابان نزد برادرش كس فرستاده كه « به اين ملك آمدن لايق نيست . ما نيز متوجه خراسانايم . » و ميرزا علا الدوله در آن بيابان سرگردان بود .
و ميرزا سلطان محمد بعد از فراغ خاطر از مهمات عراق و فارس و توابع با لشكر بسيار متوجه خراسان شد و از بسطام ، ايلچى به برادر فرستاد . و در ولايت جام هردو برادر با لشكر به يكديگر رسيدند و لشكر عراق ظفر يافتند . و ميرزا ابو القاسم بابر به قلعهء عماد گريخت و ميرزا سلطان محمد غنيمت بسيار گرفت و به هرات آمد . و ميرزا عبد اللطيف ايلچى فرستاده اظهار اتحاد كرد . و پدر و پسر كه در كنار جيحون روىبهروى يكديگر نشسته بودند ، مدت مديد جنگ كردند . و ميرزا عبد العزيز كه در سمرقند ، نايب پدر بود ، دست تعدى
هامش
( 1 ) . ق : قلعه .