تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5266

مساهمون:

ص٥٢٦٦
به عيال و اطفال و اموال رعايا و سپاهيان دراز كرده ، و امرا اضطراب نموده اين معنى را به عرض رسانيدند . و هرچه حكم به تأديب ميرزا عبد العزيز به سمرقند رفت ، موجب زيادتى ظلم او شد و نزديك به آن رسيد كه امرا و لشكريان ميرزا الغ بيگ را گرفته به ميرزا عبد اللطيف سپارند . و در خلال اين احوال ميرزا سلطان ابو سعيد بن ميرزا سلطان محمد بن ميرزا ميرانشاه بن صاحبقران امير تيمور گوركان كه آثار پادشاهى و انوار عنايت الهى از جبين مبينش هميشه ساطع و لامع بود ، خروج نمود . و آن حضرت از ابتداى عمر تا اين وقت كه بيست و پنج ساله شده بود ، هميشه با ميرزا الغ بيگ مىبود و مدام كسب قواعد سلطنت و قوانين جهاندارى نموده همّت بلند نهمتش مصروف انديشهء تسخير ربع مسكون مىشد . در اين وقت كه پدر و پسر به يكديگر مشغول بودند ، فرصت يافته ايل ارغون را به خود متفق ساخت و عازم تسخير سمرقند شد و لشكرش چنان پريشان روان شدند كه اكثر اموال و اسباب هرجا گذاشتند . و ميرزا سلطان ابو سعيد از آمدن ميرزا الغ بيگ آگاه شده خود را به كنارى كشيد و به يورت ايل ارغون درآمد و ميرزا عبد اللطيف از آب جيحون گذشته به كش آمد و لشكر آن نواحى را جمع كرده متوجه سمرقند شد . و ميرزا الغ بيگ به استقبال روان شد . و چون به هم رسيدند ، ميرزا الغ بيگ بر بالاى پشته [ اى ] برآمد و لشكريان به جنگ مشغول شدند . و هنوز از [ 591 الف ] هيچ طرف آثار غلبه ظاهر نشده بود كه ميرزا الغ بيگ بىموجبى از بالاى پشته به پايان آمده فرار نمود و متوجه سمرقند شد . و سمرقنديان بعد از رفتن ميرزا الغ بيگ ناچار فرار نمودند . و ميرزا چون به دروازهء سمرقند رسيد ، ميرانشاه قوچين كه از خاك برداشتهء او بود و كوتوالى قلعه تعلق به او داشت ، دروازه نگشود . ميرزا الغ بيگ حيران و سرگردان متوجه قلعهء شاهرخيه شد و به آن قلعه درآمد . و ميرزا عبد اللطيف به تخت سمرقند آمد و مستقل شد . و كوتوال قلعهء شاهرخيه در مقام گرفتن ميرزا الغ بيگ شد . و ميرزا دريافته از آنجا بيرون آمده با عبد العزيز ، پسرش ، ارادهء سمرقند نمود . و چون به پاى خود به دام آمد ، نزد فرزند نامهربان ناخلف آمد و ميان پدر و پسر سخنان مذكور شد كه نوشتنى نيست . و ميرزا عبد اللطيف كه شخصى « 1 » را خان نام كرده بود به يوسون ايام صاحبقران ، عباس نامى را فرمود كه پيش خان زانو زده عرضه داشت كه ميرزا الغ بيك ، پدر من را به غير حقّ كشته است . خان حكم كرد كه آنچه مقتضى شرع باشد ، به عمل آرند . مجموع علما و ائمهء با
هامش
( 1 ) . ق : خود .