ذكر وقايع سنهء هشتصد و پنجاه و سه از هجرت [ موافق سال هشتصد و چهل و سوم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال ميرزا ابو القاسم « 3 » بابر سكه و خطبه در خراسان به نام خود كرد و سركار تون را به ميرزا علا الدوله كه از روز شكست تا حال به او همراه بود عنايت كرد . و ميرزا علا الدوله ، پسر خود ميرزا ابراهيم را با اردو و خزاين به آنجا روان ساخت . و در اين موقع « 4 » جمعى به ميرزا ابو القاسم خاطرنشان كردند كه « ميرزا علا الدوله كه ذوق سلطنت ادراك نموده است بر او اعتماد كردن ، امور ملك را زيان مىدارد . » و ميرزا ابو القاسم بابر جمعى را تعيين كرد كه به تون رفته ميرزا ابراهيم را برگرداند . و ميرزا علا الدوله را محبوس ساخت . و جمعى كه به تون رفته بود به ميرزا ابراهيم رسيده او را بازگردانيدند .
و مولانا احمد يساول جنگى « 5 » عظيم كرده زخمى قوى به دست او رسيد . و دختر ميرزا علا الدوله را به عراق برد و به مهد عليا گوهرشاد آغا رسانيد . و ميرزا ابراهيم را با خزاين روى زمين نزد ميرزا بابر آوردند . ميرزا ابراهيم محبوس و زرها از حبس خلاص شدند . صندوقهاى جواهر و طلا را اكثر ناگشوده به مردم بخشيد . و امير هندو كه نوازش بسيار كرد . اما هم در آن روزى كه از اوضاع امرا ميرزا ابو القاسم بابر ملول شده ، رخصت ييلاق به بادغيس حاصل نمود ؛ چه ، ميرزا بابر اكثر اوقات به عيش و عشرت مشغول بود و پرواى كمك و مال نداشت . و امرا دست ظلم و جور گشوده بودند و امير هندوكه به غايت عادل بود ، طاقت اين معنى را نمىآورد .
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و شصت و سه .
( 2 ) . م ، ش : بياض .
( 3 ) . ش : ميرزا الغ بيك .
( 4 ) . ش : وقت .
( 5 ) . ش : احمد يساول جمعى آورده جنگى .