و روز دوم جنگ سلطانى شده دست راست و چپ روميان منهزم شد و سلطان خود در قول برجاى مانده قرار كشته شدن به خود داد . هرچند فرنگيان زور آوردند او را نتوانستند حركت داد . و سلطان كس فرستاده كه در ميان گريختگان ندا كرد كه « راه دور و دراز در پيش است و به گريختن خلاص [ ى ] نيست ، و شهادت به وقت جنگ بهتر از كشته شدن در گريز است . »
مسلمانان از شنيدن اين سخنان غيرت كرده مراجعت نمودند و به يك بار حمله آورده كفار را منهزم كردند و جمعى كثير از فرنگيان به قتل آمدند ، برخى پناه به ارّابههاى خود بردند ، و بعضى از بس تعجيل در گريختن پياده شدند ؛ چه ، اسبان ايشان از كار بازماند و به مواضع و مزارع درآمد . و مسلمانان رسيده آتش در آن مزارع « 1 » انداختند و همه را سوختند .
و حاكم فرنگيان كه در ميان ارّابه بود آن روز تا شب جنگ كرد و آخر به مردم خود گفت كه « شما به جنگ مشغول باشيد كه من از عقب مسلمانان درآيم . » و به اين بهانه بيرون آمده بگريخت و لشكريانش تا صبح جنگ كردند . تا روز شد دانستند كه سرداران رفتهاند . ايشان نيز بگريختند . و مسلمانان تعاقب كرده اكثرى را به قتل آوردند . و سلطان سجدهء شكر به جاى آورده سه روز در جنگگاه توقف كرد .
اما فرنگيان گريخته چون به يكديگر رسيدند همه را ملامت كرده ، اتفاق بر مراجعت نمودند و سوگند ياد كردند كه « يا فتح مىكنيم ، يا كشته مىشويم . » و مسلمانان از اين خبر سراسيمه شدند . اما قيصر ايشان را تسلى نموده سخنان مردانه گفت . و روز ديگر آن جماعت از سر گذشته رسيدند . و جنگى كه مثل آن كم واقع شده باشد ، واقع شد . باز فرنگان شكست يافتند و اكثر كفار به مقتضاى سوگند خود كشته شدند و اندكى بيرون رفتند . و سلطان روم به تماشاى [ 590 الف ] كشتگان بيرون آمده ، صحرا صحرا كشته به نظر درآمد . ( فرد ) « 2 » :
ديدهام صيدگهى را كه درو * كوه در كوه شكار افتاده است
و هيچيك از سلاطين روم را چنين فتحى ميسر نشده بود .
و ينقو « 3 » ، حاكم انكروس گريخته به ولايت لاز رفت و از آنجا به ولايت خود رفت .
و علاء الدين ، حاكم دهلى در اين سال به بدائون رفت . و در غيبت او ميان هردو برادران زنش نزاع شد و يكى كشته شد و ديگرى را مردم شهر به اغواى حسام خان دربر كشتند . و آوازهء ياغيگرى حسام خان به زبانها افتاد . و بهلول لودى كه منتظر فرصت بود ، به حسام خان
هامش
( 1 ) . م : موضع .
( 2 ) . از « ش » نقل شد .
( 3 ) . ق : بيغو .