تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5260

مساهمون:

ص٥٢٦٠
هندوكه به ايلغار به نواحى اردوى ميرزا الغ بيگ رسيد و شبيخون آورد و ايشان را سراسيمه كرده و بسيارى از آنها را اسير گردانيد و امير ابراهيم انكوتيمور را كه در عقب لشكر بود ، دستگير كرد و اسباب و اموال بىقياس « 1 » ( به دست آورده متوجه هرات شد . و ميرزا الغ بيگ بر آمويه پل بسته بگذشت ، و به وقت عبور از آب لشكر اوزبك نيز خود را بر آن سپاه زده اموال و اسباب بسيار ) « 2 » به تاراج بردند . و لشكر به زحمت تمام به بخارا رسيد و همانجا قشلاق شد . و ميرزا الغ بيگ از اين معاودت بىموجب بىهنگام به غايت در نظرها سبك شد . و ميرزا عبد اللطيف چون احوال لشكر پدر را بر آن نهج شنيد و لشكر ميرزا ابو القاسم بابر نزديك رسيد ، هرات را گذاشته ، خود را از آن مهلكه به كنارى كشيد . و امراى ميرزا بابر به هرات رفتند و دست‌اندازى بسيار كرده زر فراوان جمع نمودند و هنوز آسوده نشده بودند كه اميرزاده يارعلى به ظاهر شهر رسيد و امرا به حصار اختيار الدين گريختند . و روز به عهد و پيمان بيرون آمدند ، و شب باز به حصار رفته ، زرها را كه جمع كرده بودند برگرفته ، سر خود را گرفتند . و بيست روز اميرزاده يارعلى در هرات حكومت كرده طرح عدالت انداخت و عبد الغنى ركابدار ميرزا بابر گريخته نزد او آمد و آن ساده‌لوح را فريب داده ، كمر خدمتكارى بر ميان بست . و اميرزاده جوان و عياش بود . در اين بيست روز يك نفس بىشراب نبود . و عبد الغنى در شبى كه خبر رسيد كه ميرزا ابو القاسم بابر . . . « 3 » داشت ، شراب بسيار بر او پيمود و او را بيهوش كرد . و قريب به صبح جمعى از بهادران هراول ميرزا بابر خود را غافل بر سر وقتش رسانيده دست و گردنش را بستند و به نظر ميرزا بابر درآوردند . و در چهار سوى هرات به قتل رسيد . بدايش هم در سرش شود . و ميرزا بابر در اواخر ذيحجه بر سرير جهانبانى به استقلال تكيه زد . و سلطان مراد ، حاكم روم در اين سال حصار قوجه جوق « 4 » و دو قلعهء ديگر را از قلاع فرنگ مفتوح ساخت و به ولايت ارناؤط « 5 » درآمده حاكم آنجا را منهزم ساخت ، و معابد نصارا را ويران كرده ، مساجد تعمير كرد . و فرنگيان انكروس ، مجار و لاطين « 6 » و المان « 7 » و افلاق به يكديگر اتفاق كرده متوجه قيصر شدند . و سلطان خبر شده كسان به طلب لشكر فرستاد و خود به صوفيه آمد و مردم بسيار بر او جمع شدند . و سلطان محمد پسرش نيز همراه شد . و در ولايت قوس هردو لشكر به يكديگر رسيدند .
هامش
( 1 ) . ش : بسيار . ( 2 ) . مطلب بين ( ) از اضافات « ق » است . ( 3 ) . يك سطر بياض است . ( 4 ) . ق : نوحه حق ؛ تصحيح براساس متن احسن التواريخ . ( 5 ) . ق : ارنوت . ارناؤط نام قديم آلبانى است . ( 6 ) . ق : فصاص وحح ؛ تصحيح از احسن التواريخ . ( 7 ) . ق : الامان .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5260 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى