تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5251

مساهمون:

ص٥٢٥١

ذكر وقايع سنهء هشتصد و پنجاه و يك هجرى [ موافق سال هشتصد و چهل و يكم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »

در اين سال پراختلال اردوى پادشاه ايران و توران ، ميرزا شاهرخ سلطان بىسروسامان متوجه خراسان شد و وزرا كه شب اول واقعه گريخته بودند ، در سمنان نزد ميرزا عبد اللطيف آمدند و فى الجمله رونقى پيدا شد . و چون سعادت كوتوال قلعهء دامغان دروازه بر روى ميرزا عبد اللطيف نگشود ، دامغان را به حكم ميرزا به جنگ گرفتند و تاراج نمودند و پير لقمان برلاس از ميرزا جدا شده به هرات نزد ميرزا علا الدوله رفت . و در بسطام ميرزا عبد اللطيف خبر يافت كه ميرزا ابو القاسم بابر را امير هندوكه - كه در استرآباد بود - طلب نمود و به سلطنت مازندران و جرجان نويد داد و همانا كه به وقت توجه اردوى بزرگ به عراق ميان امير هندوكه و ميرزا ابو القاسم عهدى شده بود كه اگر واقعه [ اى ] روى نمايد ، ميرزا ابو القاسم بابر به استرآباد رود . و بعد از خبر فوت پادشاه ، امير هندوكه اموال پادشاهى را كه در استرآباد بود مجموع « 3 » را ضبط نمود و ايلچيان به طلب ميرزا فرستاد . و ميرزا ابو القاسم بابر بىتوقف به آنجا رفت . و امير هندوكه به استقبال بيرون آمده شرايط نيكو خدمتى به تقديم رسانيد و تمام آن مملكت به تصرف ميرزا ابو القاسم درآمد . و ميرزا عبد اللطيف از پل ابريشم نخست ارادهء ماوراء النهر نمود و باز پشيمان شده عازم سبزوار و نيشابور گشت . و امير سلطانشاه برلاس و سلطان بايزيد برلاس كه به آوردن ميرزا
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و شصت و يكم . ( 2 ) . م ، ش : بياض . ( 3 ) . ش : + را .