برآمد و چند كس را به ياسا رسانيد و آن فتنه فرونشست . و بعد از سه روز نعش آن حضرت را برداشته متوجه خراسان شدند . و ميرزا عبد اللطيف همان لحظه خبر واقعه را به ميرزا الغ بيگ اعلام نمود . و ميرزا عبد اللطيف از گوهرشاد آغا به واسطهء محبت ميرزا علا الدوله آزرده خاطر بود . و در اين وقت بعضى به عرض شاهزاده رسانيدند كه مهد عليا و ترخانيان قصد غدرى دارند ، و تلوّن مزاج شاهزاده را بر آن داشت كه مهد عليا و امير نظام الدين احمد را تاراج نمود و هركه از او دغدغه در خاطر داشت محبوس ساخت ، و به سمنان رسيد . و ( هلال ) « 1 » سنهء هشتصد و پنجاه و يك [ هجرى ] نمايان شد باقى حالات فرزندان آن حضرت به جاى خود مرقوم خواهد شد ، إن شاء اللّه .
و سلطان مراد ، قيصر روم كه در سال گذشته منزوى « 2 » شده بود ، به سعى ديگر امرا و وزرا پاى بر تخت سلطنت نهاد . و محمد سلطان ، پسرش را به جاى او به مغنيسيا « 3 » فرستادند . « 4 » و سببش آنكه لشكر ينگچرى با خادم پاشا نزاع كرده ارادهء قتل او نمودند . و او گريخته به خانهء سلطان محمد درآمد . و ينگچريان بر سر خانهء پادشاه رفته ، نزديك به آن شد كه فتنه سانح شود كه علاج نداشته باشد . بالضروره سلطان علوفهء بعضى از آن جماعت را مضاعف ساخته آن فتنه تخفيف يافت و امرا دو روز در انديشه شده به تكليف سلطان مراد را ديگر باره پادشاه ساختند .
و در اين سال محمود خلجى ، حاكم مالوه پسر خود ، قدر خان را به جنگ دونكرسى راجهء گواليار فرستاد و خود نيز متعاقب به آن طرف كوچ كرد . و دونكرسى در جنگ شاهزادهء مالوه شكست خورده به قلعه گريخت . و سلطان محمود يك روز بعد از جنگ رسيده به پاى قلعه آمد و بار ديگر دونكرسى بيرون آمده جنگ كرد و باز منهزم شد . و چند روز اطراف قلعه را لشكر مالوه تاخت و تاراج نموده متوجه بيانه شدند . و حاكم بيانه ، پسر خود را با پيشكش بسيار به ملازمت فرستاد و سكه و خطبه به نام سلطان محمود كرد . و سلطان متوجه راجه جيپور « 5 » شد و بيست سوار و بيست و پنج فيل را به محاصرهء قلعهء جيپور فرستاده خود به جانب مندلگر نهضت نمود و قلعهء كوله « 6 » را به صلح گرفته ، به برادر مقدم آنجا داد و به مالوه مراجعت نمود . و لشكريانش نواحى جيپور را غارت كرده به او ملحق شدند .
هامش
( 1 ) . از اضافات « م » است .
( 2 ) . ش : در گوشه منزوى .
( 3 ) . نسخ سهگانه : معنى سياه . اصلاح از تاريخ عثمانى اوزون چارشىلى .
( 4 ) . ش : رفت
( 5 ) . نسخ : چتور .
( 6 ) . ش : كونه