سمرقند بند كرد و خود از جيحون عبور نموده به بلخ آمد . و ميرزا علا الدوله نيز لشكر عظيم فراهم آورده از مرغاب گذشت .
و ميرزا الغ بيگ به واسطهء خلاصى فرزند كسى نزد ميرزا علا الدوله فرستاد كه « هرات خانهء من و او فرزند من است . معاذ اللّه كه به ايشان بدى انديشم . خلاصى ميرزا عبد اللطيف نزاع را به كلى رفع مىكند . » اما ميرزا علا الدوله را كارى ديگر پيدا شد ؛ چه ، ميرزا ابو القاسم بابر به عزيمت تسخير خراسان از ( جرجان ) « 1 » بيرون آمده تا مشهد طوس آمد و جمعى را به رسم قراولى پيش فرستاد . و ميرزا علا الدوله نيز جمعى را به طرف جام فرستاد . و ميان قراولان جنگ شد . و مردم ميرزا ابو القاسم ظفر يافتند و ميرزا علا الدوله متحير شد ؛ چه ( از دو طرف دو غنيم قوى متوجه او شده بودند ) . « 2 »
چون خبر قبول صلح ميرزا الغ بيگ رسيد ، فى الحال ميرزا عبد اللطيف را به مجلس طلب كرد و به مراسم دلجويى قيام نموده با هم عهدى بستند كه ديگر خلاف هم نكنند ، به شرط آنكه نوكران ميرزا عبد اللطيف نيز از حبس خلاص شوند . و مولانا جلال الدين صدر با تحفههاى لايق در خدمت ميرزا عبد اللطيف پيش ميرزا الغ بيگ رفت و ميرزا الغ بيگ از ديدن فرزند به غايت خوشحال شده بلخ را به او سيورغال كرد و برگشت .
و ميرزا علا الدوله بعد از صلح به ايلغار به طرف برادر روان شد و ميرزا ابو القاسم در ولايت خبوشان مستعد جنگ شد و صفها را برآراست . و ميرزا علا الدوله در مشهد توقف كرده جميع لشكرى كه روىبهروى ميرزا الغ بيگ كرده بود ، به ولايت خبوشان روان كرد . و چون هردو لشكر به يكديگر رسيدند ، و صفها آراسته شد ، امراى هردو لشكر صلاح در صلح ديدند ؛ چه ، ميرزا الغ بيگ دشمن [ ى ] قوى بود و در اين مرتبه به واسطهء ميرزا عبد اللطيف صلح شد و بىاتفاقى برادران منجر به آن مىشد كه ولايت از دست رود .
( اتفاق ) « 3 » گمان آن بود كه با ميرزا الغ بيگ معارضه نتوان كرد . بنابرآن در ميدان فرود آمده با يكديگر سخن كردند و قرار يافت كه ولايت خبوشان فاصله باشد و ميرزا ابو القاسم به مازندران و ميرزا علا الدوله از مشهد به هرات مراجعت نمايد .
اما ميرزا سلطان محمد چون خبر واقعهء رى شنيد ، همعنان برق و باد از خرّمآباد همدان به رى آمد و از آنجا به اصفهان رفت و آن ولايت را ضبط نموده متوجه شيراز شد . و شيخ ابو الخير كه خود را وارث شيراز مىدانست و در هرات به حكم ميرزا شاهرخ محبوس بود ، و حالا ميرزا علا الدوله او را خلاص كرده بود ، جمازه سوار به خدمت ميرزا سلطان محمد در
هامش
( 1 ) . ش : ندارد .
( 2 ) . م ، ش : ( طرف غنيم قوى بود . )
( 3 ) . ش : ندارد .