ذكر وقايع سنهء هشتصد و پنجاه از هجرت [ موافق سال هشتصد و چهلم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
ميرزا شاهرخ سلطان با لشكر روى زمين متوجه عراق و فارس شد « 3 » و ميرزا علا الدوله را در هرات گذاشت . و امير شمس الدين صوفى در ديوان ميرزا علا الدوله به رسم امارت توقف نمود . و چون موكب همايون به نيشابور رسيد ، ايلچيان ميرزا جهانشاه تركمان [ قراقويونلو ] از زبان حاكم خود معروض داشتند كه « يك سواره به درگاه آمدم و حالا به دولت آن « 4 » حضرت صاحب صدهزار كس شدهام و همچنان مطيع و منقادم ، و به لطف آن حضرت اميدوارى بيشتر از پيشتر دارم . » و به موجب دلخواه جواب يافته معاودت نمودند . و در ولايت رى ، امير سلطانشاه برلاس و امير شيخ ابو الفضل و امير نظام الدين احمد به رسم منقلاى روان شدند . و اردوى بزرگ تا گندمان آمد و ميرزا سلطان محمد ترك محاصره كرده با معدودى از خدم و روىپوشان حشم به كردستان گريخت .
و آن حضرت [ 587 الف ] به اصفهان آمده جمعى از سادات و رؤسا كه مادهء فتنه شده بودند ، گرفتار شدند و در ظاهر ساوه به قتل رسيدند . و حكم شد كه امراى منقلاى به جانب ميرزا سلطان محمد رفته او را نصيحت كنند و به ملازمت آورند ، و اگر تمرد نمايد هم بياورند . « 5 » و امير شيخ ابو الفضل از همراهان پيشتر رفته ، ميرزا محمد را از گذشته پشيمان ساخت . و ارادهء آمدن درگاه داشت كه منصوبه [ اى ] ديگر نشست .
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و شصتم .
( 2 ) . م ، ش : بياض .
( 3 ) . ش : عراق شد با فارس .
( 4 ) . ش : دولتسر .
( 5 ) . ش : تمرّد هم نمايد بياورند .