تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5246

مساهمون:

ص٥٢٤٦
خوشحالى بر قلب سلطان كه هنوز برجا بود حمله آورد . در اين وقت اسبش به سر درآمده از خانهء زين به روى زمين قرار گرفت و فوج ينگچرى كه به شجاعت مشهور بود ، به او رسيده سرش را جدا كرده نزد سلطان آوردند . به موجب فرموده بر نوك نيزه كرد [ ند ] . و گريختگان لشكر روم اين خبر شنيده اكثرى مراجعت نمودند و به يك بار بر كفار حمله برده ايشان را به اقبح وجوه منهزم گردانيدند و اكثر ايشان را به قتل آوردند . بعد از اين فتح نامدار ديگر باره سلطان مراد به ادرنه درآمده سلطان محمد را پادشاه كرد و خود به مغنيسيا رفت . و سوانح ممالك هندوستان اين است كه سلطان محمود خلجى ، حاكم مالوه به قصد حاكم جونپور متوجه كالپى شد و در نواحى كالپى جنگ شده از صبح تا شام به كارزار مشغول بودند و غالب و مغلوب معلوم نشد . و روز ديگر هردو پادشاه طالب صلح شده گرگ آشتى كردند و به ولايات خود مراجعت نمودند و ولايت كالپى به حكام قديم قرار گرفت . و از جمله سوانح اين سال « 1 » آنكه چون خبر بىحضورى پادشاه ايران و توران در تمام جهان مشهور شد ، ميرزا سلطان محمد كه در عراق به واسطهء علو همت و خرج بيش از دخل متفكر مىبود و بعد از جنگ با امير حسين همدانى و كشتن او مغرور هم شده بود و لشكر بسيار نيز بر او جمع شده بودند و مسموع او شد كه پادشاه ربع مسكون به واسطهء قتل امير حسين از وى آزرده‌خاطر است و فتنه‌انگيزان فارس و عراق نزد او جمع شده بودند و هرساعت به تقريب خالى بودن اصفهان از حاكمى معتبر و ضعف پادشاه را مذكور مىساختند و اصفهانيان نيز عرايض به درگاه فرستاده او را طلب نمودند ، بنابراين ، شاهزاده متوجه اصفهان شد . و امير سعادت خاوند « 2 » شاه را كه داروغهء آنجا بود گرفته بند كردند و اموال بسيار از شهر و ولايت به تصرف درآورد و همه را به لشكريان انعام كرده به اين قناعت ناكرده متوجه شيراز شد . و ميرزا عبد اللّه سلطان را چون طاقت مقاومت نبود ، بالضروره حصارى شد و عريضه به هرات فرستاد . خاقان سعيد كه به غايت ضعيف و نحيف بود ، به واسطهء كبر سن ، يورش دورودراز مناسب آن حضرت نبود ، از اين اخبار به غايت برآشفت و به واسطهء رعايت ناموس سلطنت و تحريك گوهرشاد آغا - كه صاحب اختيار كل بود - متوجه عراق شد . و در اين سال در ولايت روم خطبه و سكه به نام سلطان محمد شد و در اول سلطنت او آتش در شهر ادرنه افتاده اكثر آن شهر بسوخت .
هامش
( 1 ) . حاشيه « ق » : سنه هشتصد و چهل و نه . ( 2 ) . ق ، م : بىنقطه .