اعلى « 1 » و اختيار ملك و مال كه به او مفوض بود به امير نظام الدين احمد ، ولد او مرحمت فرمود . و چون در آن ايام از خزانهداران خيانتى ظاهر شد و امير نظام الدين احمد تحقيق اين معنى نمود ، كفايت بسيار اظهار كرد ، اما چون او جوان بود و شيخ ابو الفضل ، پسر عليكه كوكلتاش - كه او نيز در ديوان دخل داشت و گرم و سرد روزگار نديده بود - امير سلطانشاه برلاس كه در اردوى همايون از او اعقل و به سن بزرگتر كسى نبود ، امير ديوان شد .
و از معظمات وقايع اين سال فوت ميرزا محمد جوكى بهادر است . او پسر كهتر ميرزا شاهرخ است و به جميع صفات كه پادشاهان و پادشاهزادگان به آن محتاجاند ؛ از شجاعت و عدالت و مروت و سخاوت آراسته بود و آن حضرت را عنايت بسيار به او بود . اما گوهرشاد آغا كه والدهء او بود به ميرزا علا الدوله شفقت داشت و هميشه در نظر آن حضرت تقبيح اعمال و افعال او مىنمود و شاهزاده از اين معنى دلگير مىبود و عاقبت از غايت اندوه و ملال بىحضور شد و با وجود ضعف از كمال عزت در محفه نشسته در اطراف مملكت سيرى كرد كه طاقت بودن درگاه و خوار بودن نداشت . تا آنكه در نواحى سرخش فوت شد . و آن حضرت از شنيدن اين خبر به غايت ملول و محزون شد و نعش شاهزاده را آورده در گنبد ميرزا بايسنقر دفن كردند . و از او دو پسر يادگار ماند : ميرزا محمد قاسم و ميرزا ابا بكر . و ولاياتى كه سيورغال پدرشان بود [ 586 ب ] به ايشان قسمت شد .
و در اين سال اهالى فرنگ اتفاق نموده متوجه بلاد مسلمانان شدند و قرامان اغلان نيز تحريك ايشان مىكرد و قرال ينقو و پنج و شش سردار عظيم الشأن در اين لشكر همراه بودند .
و اين خبر در مغنيسيا « 2 » به سلطان مراد كه منزوى بود رسيد . او امرا را طلب داشته بر جنگ فرنگان تحريص نمود و امرا همه به يك بار آواز برآوردند كه « بىآنكه سلطان به نفس نفيس متوجه اين جنگ نشود ، از ما مهمى متمشى نمىشود . » و سلطان بالضروره بار ديگر از گوشهء انزوا بيرون آمده سوار شد .
و چون لشكر فرنگ عنان ريز به ولايت قيصر درآمدند ، محمد بيگ فيروز اغلان به وقتى كه از ولايت او گذشتند چند كس از بازماندگان كفار را كه مسلح و مكمل بودند ، دستگير كرده به وقتى كه سلطان سوار مىشد به نظر او درآورد . و قيصر اين معنى را شگون گرفته بىتوقف متوجه فرنگان شد . و هردو لشكر به يكديگر رسيده توپ و تفنگ چون باران باريدن آغاز كرد و دست راست و چپ مسلمانان به هزيمت رفتند و سلطان مراد سر برهنه كرده فتح و نصرت مسئلت نمود . و قرال كه سردار معتبر فرنگان بود ، چون آثار فتح مشاهده نمود از غايت
هامش
( 1 ) . ق : اغلن .
( 2 ) . ق : معنى شاه .