ذكر وقايع سنهء هشتصد و چهل و هشت هجرى [ موافق سنهء هشتصد و سى و هشتم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال ميرزا شاهرخ سلطان را مزاج از منهج استقامت منحرف شد و خلايق ربع مسكون كه در ظلّ حمايت او به امن و امان مىگذرانيدند در شبكهء اضطراب افتادند . و مرض آنچنان اشتداد يافت كه مردم شهر هرات در حيات و ممات آن حضرت متردد بودند و اطبّا حسب المقدور در معالجت سعى مىنمودند ، اما چندان سودى نمىكرد . تا آنكه شيخ الاسلام شيخ بهاء الدين عمر روز جمعه بعد از نماز به باغ زاغان به عيادت آن حضرت آمد و سه روز بود كه آن حضرت سخن نگفته بود ، بلكه چشم نگشوده بود . چون به گوش ايشان خبر مقدم شيخ رسيد ، چشم مبارك گشوده بر او سلام كردند و شيخ بعد از جواب با كمال ادب دست به درگاه بىنياز برآورد و صحت آن حضرت را مسئلت نمود و به وقت بيرون آمدن آن حضرت از شيخ چيزى طلبيد . جناب شيخ دستارى كه بر سر داشت از سر برداشت و نزد آن حضرت گذاشت [ 586 الف ] و بيرون آمد . همان لحظه مرض روى به انحطاط آورد و روزبهروز مزاج قوت گرفته مرض ضعيف شد . تا آنكه بالكليه صحت حاصل شد . و شاهزادگان و آغايان و اركان دولت چندان تصدق به مساكين دادند كه در هرات محتاج نماند .
و بعد از صحت كامل ، شيخ نور الدين محمد مرسدى و شمس الدين محمد ابهرى را به رسالت مصر و پوشانيدن جامهء خانهء كعبه تعيين فرمود و جامه كه چند سال به تكلف تمام در يزد به اتمام رسيده بود ، به ايشان سپردند . و ايلچيان را در شام و مصر اعزاز تمام نمودند و
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و پنجاه و هشت .
( 2 ) . م ، ش : بياض .