تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5221

مساهمون:

ص٥٢٢١
سلطان نمىرفت . و سلطان به غايت متفكّر شد و ميان مردم مشهور شد كه چقماق ارادهء سلطنت دارد . و در اين وقت امراى [ 582 الف ] مصر كه به سفر ديار بكر رفته بودند ، به مصر نزديك رسيدند و چقماق بسيار در انديشه شد كه مبادا چون ايشان به مصر درآيند بر او خروج كنند ؛ چه ، اكثر امراى معتبر مصر در اين سفر بودند مثل حجاسودون و اركماس ظاهرى و حاتم اشرفى و قرقماس و امير سلاح كه مصريان از او در حساب بودند و غير ذلك . و به حسب اتفاق چون طالع چقماق قوى بود ، حجاسودون يك دو منزل از ديگر امرا عقب بود فى الحال چقماق ، دمرداش ظاهرى را فرستاد كه حجاسودون را به قدس برد و اقطاع او را به ديگرى داد . القصّه چون امرا به بيرون شهر رسيدند ، چقماق به استقبال ايشان بيرون نيامد و كس نزد ايشان فرستاد كه « غلامان اشرفى قصد قتل من دارند و من به واسطهء ملاحظهء فتنه ، ترك خدمت سلطان نيز كرده‌ام و بدين جهت به استقبال شما نيامدم و شما نيز به احتياط به شهر درآييد كه شنيده‌ام كه غلامان به قصد شما اتفاق كرده‌اند . » و ايشان ناچار به قلعه درآمدند و به خانهء چقماق رفتند . و چقماق را چون چشم بر ايشان افتاد ، آنچه مراسم اكرام و اعزازو احترام بود به جاى آورد و يك‌يك را در آغوش گرفت و كس نزد سلطان فرستاد كه « چون امرا از راه دور آمده‌اند سلطان اگرچه بىوقت است ، بر بالاى بام قصر آيد كه اين جماعت به سعادت زمين‌بوسى رسيده به منازل خود روند . » و سلطان به موجب التماس او عمل نموده و چقماق و امرا تمام از منزل او پياده به در دولتخانه رفتند و سلطان را از دور ملازمت نموده زمين بوسيدند . و چقماق حكم كرد كه در لحظه خلعت‌ها آورد . و در ايشان پوشانيدند و هريك به منزل خود رفته . و روز شنبه هشتم شهر ربيع الأول بار ديگر جميع امرا به دروازهء قلعه حاضر شدند و چقماق نيز به آنجا آمد و جمعى بر يمين و بعضى بر يسار او از دور نشستند بجز قرقماس كه آمده بالاى مسند بر پهلوى او نشست . و چقماق كه به رأى و تدبير مشهور بود بر قرقماس در مقام ملايمت شده گفت كه « اگر در اين چند روز تو نمىآمدى ، البته در اين ايام از غلامان به من مضرت مىرسيد . اكنون تمام اختيار ملك و مال تو را است . من را كه پير شده‌ام محافظت مىبايد كرد . » و چندين روز به اين طريق با قرقماس زندگانى كرد و او را فريب داد . و قرقماس نيز با خود قرار داد كه « چقماق پير شده است و چون به وسيلهء او من صاحب اعتبار شوم ، دفع او آسان است . » آنگاه با چقماق اتفاق كرده قرار دادند كه روز ديگر جمعى از امراى معتبر را بگيرند . به موجب قرارداد هركس كه چقماق از او بد مىبود به وسيلهء قرقماس بگرفت . از آن جمله اكثر رفقاى قرقماس بودند . و باز خال ملك مصر ، جكم ، گرفتار شد و يشبك ، مقدم غلامان