دست توفيق و سعى لشكريان است . خدا داند كه لشكريان با من وفا خواهند كرد يا نه . » آنها كه با او رفيق بودند به يك بار فرياد برآوردند كه « در ركاب توييم . يا فتح كنيم ، يا كشته شويم . »
و ملك عزيز را نيز غلامان سوار كرده به جنگ بيرون آمدند . و چون جماعت مردم كه در ميان غلامان بودند ، آثار غلبه از طرف ايشان ظاهر شد و علما و قضات در اين وقت به ميان درآمده نزد سلطان و چقماق آمد و رفت نمودند و به هردو گفتند كه جنگ را نتيجه بجز ريختن خون مسلمانان و خرابى ملك مصر نيست . و چقماق با وجود آنكه ضعيف شده بود ، از روى تدبير سخن كرده گفت كه « وقتى صلح مىكنم كه چهار كس كه باعث فتنهاند نزد من آيند :
جكم ، خال سلطان و همه ساقى و اوزبك و يشبك . » و سلطان و غلامان با وجود آنكه غالب بودند از بىعقلى قبول آن سخن كردند و ايشان را نزد چقماق فرستادند . و چون چشم چقماق بر ايشان - كه عمده لشكر سلطان بودند - افتاد ، فى الحال به حبس ايشان حكم كرد و در حال در خدمت سلطان رفته زمين بوسيد و اظهار شكرگزارى نمود كه « دشمنان من را نزد من فرستادى . » و از دولتخانه بيرون آمده به عظمت هرچه تمامتر سوار شد و بعد از اين روزبه روز مرتبهء او در تزايد بود .
و بعد از سه روز باز جمعى ديگر از غلامان را طلب نمود و ايشان به خدمت او آمده دستبوس كردند و چقماق ايشان را وعدهء لطف بسيار كرد و ايشان را كه بزرگترين غلامان بودند ، خرم و خوشحال به منزل خود فرستاد و روز ديگر مقدم غلامان يشبك را طلب نمود و گفت كه « تمام غلامان از قلعه بيرون آيند ، و الّا سزاى خود خواهند يافت . » و مردم از اين حكم در تعجب بودند ؛ چه ، در گمان كسى نبود كه ايشان با وجود كثرت بىجنگ و خونريزى بسيار از قلعه بيرون آيند . اما به خلاف گمان خلايق ، غلامان بىعقل روز ديگر تمام شروع در بيرون آمدن نمودند و هزار و پانصد خانوار بىموجب با اهل و عيال از قلعه بيرون آمدند . و چقماق خود نيز از اين امر تعجب بسيار كرد . بعد از اين وقايع چقماق به غايت معتبر شد و اينال ابو بكرى از آنچه كرده بود پشيمان شد و در خلوت به مردم خود گفت كه « كاشكى غلامان ملك اشرف كه برادران من بودند ، من را گرفته به قلعهء اسكندريه مىفرستادند و از من اين امر واقع نمىشد . » چه ، تمام اعتبار چقماق بعد از اتفاق او به فعل آمد .
و چقماق بعد از دو سه روز خال سلطان و آن سه كس ديگر را كه گرفته بود ، به موجب شفاعت سلطان از حبس بيرون آورد و به اعزاز تمام مرخص كرد و تمام مدار داد و ستد ملك مصر بر چقماق شد و كسى را نزد سلطان اختيارى نماند . و چقماق به بهانهء آنكه غلامان ملك اشرف اتفاق كردهاند كه به وقت آنكه به نزد سلطان روم قصد من نمايند ، ترك خدمت سلطان كرد و در خانهء خود مىبود و مردم به واسطهء امور ملكى به خانهء او مىآمدند و كسى به خانهء
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5220
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٢٢٠