و چون لشكرى كه با او بودند اكثر رنود و اوباش بودند ، ترتيب افواج ميسر نشد و هركدام به سر خود به جنگ ايستادند .
و چقماق خبردار شد كه قرقماس كه صباح در ملازمت بود ، اكنون ياغى شده با لشكر رسيده ، حيران شد . با هركس كه نزد او حاضر بود سلاح پوشيده متوجه جنگ شد و امرا آگاه شده از هرطرف نزد چقماق روان شدند و او حكم كرد كه زر بسيار به حصار بالا برده در ميان عوام ريختند و ايشان ترك همراهى قرقماس كرده به تاراج زر روان شدند . و مردم چقماق و قرقماس با يكديگر رسيده جنگ عظيم كردند و شكست بر قرقماس افتاد و به اقبح وجوه جان بيرون برد . و چقماق مظفر و منصور در كمال خوشحالى به قلعه درآمد و اين روز را روز اول سلطنت خود شمرد ؛ چه ، هميشه از قرقماس در انديشه بود و به آسانتر وجوه شرّ او دفع شد .
و قرقماس چون از مصر بيرون رفت ، دو روز در نواحى مصر و باغات آنجا گرسنه و تشنه سرگردان بود و چون از گرسنگى بىطاقت شد [ 583 الف ] نزد عبد الباسط ، وزير مصر رفت و او را به شفاعت نزد سلطان فرستاد . و چون چقماق از حال قرقماس آگاه شد ، پسر خود را با جمعى فرستاد كه او را از خانهء وزير برآوردند . و چون به حضور چقماق آمد ، زارى بسيار كرد و طعام طلبيد . چقماق او را تسلى كرد و طعام داد . و او در وقت طعام خوردن همچنان تضرّع و زارى مىكرد ؛ به حدّى كه عجز بسيار او در مصر مثل شد . و به حكم سلطان در قلعهء اسكندريه محبوس گشت و بعد از چند روز كشته شد . و چقماق به غايت خوشحال گشت . و امير آقبغاتمرازى به جاى قرقماس اتابك شد .
و در يازدهم شهر رمضان همين سال خبر رسيد كه تغرى برمش « 1 » ، نايب حلب ياغى شد . و چون تغرى برمش « 1 » ، در اصل تركمان بود ، بعد از فوت اشرف برسباى جمعى كثير از تركمانان را رعايت كرد و از چراكسه اجتناب نمود ؛ چه ، مىدانست كه بر او به واسطهء آنكه از جنس ايشان نيست اعتماد نمىكنند . و امراى حلب چون مىدانستند كه تغرى برمش « 1 » مخالفت اظهار كرد ، اتفاق كرده با او جنگ كردند و شكست يافتند . و امير اينال جكمى ، نايب شام نيز مخالفت چقماق ظاهر كرده اكثر امراى دمشق را به وقت مهمانى بگرفت و چقماق از برهم خوردگى شام و حلب به غايت پريشانخاطر شده با امرا مشورت كرد . رأى همه بر آن قرار گرفت كه چقماق به نفس خود به دفع او روان شود . و نخست آقبغا تمرازى اتابك را به حكومت شام نامزد كرده با جمعى كثير به آن طرف روان كرد .
و اما احوال حلب آنكه چون امرا از تغرى برمش شكست يافتند ، بعضى به قلعهء حلب
هامش
( 1 ) . ق : تغرى بردى .