اولجاى ترخان و تكه فنجانگ « 1 » و طوينه و عبد اللّه فنجان و امير خواجه سمى و قطب الدّين سمجنگ « 2 » و مسعود لنجون . غير از اين ، كسى را در مهمات ملكى به قاآن راه سخن نبود .
حكايت بند كردن تيمور قاآن شهزاده اننده را و بازگذاشتن
تفصيل اين مجمل آنكه اننده پسر عمّ تيمور قاآن بود ؛ چه ، جيم گيم و منگقلان هردو برادران بودند و اننده پسر منگقلان و تيمور قاآن پسر جيم گيم ؛ و چون در زمان زندگانى قوبيلاى قاآن تمام ولايت تنگقوت متعلّق به شهزاده منگقلان داشت ، بعد از فوت او و قاآنى تيمور قاآن باز آن ولايت را به پسر منگقلان ، اننده ، تفويض فرمودند ، و آن ولايتى وسيع است در جانب مغرب ختا ؛ و تنگقوت را به زبان ختايى « خواشى » گويند ، يعنى رودخانهء بزرگ مغرب ؛ به واسطهء آنكه اكثر شهرهاى ولايت تنگقوت بر كنار آن رودخانهء بزرگ افتادهاند . و شهرهاى بزرگ آن ولايت كه تختگاه سلاطين مىبودند ، پنج شهر [ 372 ب ] هستند بدين تفصيل :
كينجانفو « 3 » ، قمجيو « 4 » ، ارقى « 5 » ، خلجان « 6 » ، آقباليغ « 7 » . و بيست و چهار شهرپارهء بزرگ دارد و ديگر قصبات و دهات آن ولايت بيشمار است ؛ و اكثر اهالى آن ولايت تنگقوت مسلمان بودهاند . بنابراين ، چون در ايّام حكومت منگقلان پسر قوبيلاى قاآن حق سبحانه تعالى او را پسرى داد اننده نام و قبل از اين چند پسر او فوت شده بودند ، اين نوبت اين پسر را به مهتر حسن اقتاچى سپرد كه وى پرورش او مىكرد . و مهتر حسن زنى داشت زليخا نام در نهايت صلاح و عفّت و اكثر اوقات قرآن تلاوت نمودى .
چون اننده برادرزادهء قوبيلاى قاآن را به خانهء مهتر حسن آوردند آن عورت او را شير داد و تربيت نمود ، و لهذا چون اننده در خانهء مهتر حسن بزرگ شده بود دين اسلام را اختيار نموده و قرآن ياد گرفته و مشق بسيار كرده خوشنويس شد و به نماز و روزه و عبادت ميل تمام داشت ، چنانچه اكثر اوقات او به عبادت صرف مىشد و هرروز چند جزو كلام اللّه را تلاوت مىكرد . چون شهزاده منگقلان را پسر نمىماند ، اننده را مطلقا منع از اسلام نمىكرد و به واسطهء آنكه مبادا خاطر او آزرده گردد . تا آنكه در اين وقت كه حكومت تنگقوت به اننده تعلّق گرفت ، اظهار مسلمانى كرده در آن ولايت مسجدها بنا فرمود و لشكر او كه صد و پنجاه هزار مغول بودند اكثر ايشان به دين اسلام درآمدند و به نماز و روزه مشغول شدند غير از دو سه اميرى كه يكى از آنها سرتاق نام داشت . و او چون ديد كه در ولايت تنگقوت اننده
هامش
( 1 ) . متن : مكه قيجان .
( 2 ) . متن : قطب الدّين نمحيك .
( 3 ) . متن : كنجانقر .
( 4 ) . متن : منحسق .
( 5 ) . متن : ارزوى .
( 6 ) . متن : حليحان .
( 7 ) . متن : اوماليق .