ولايات نشسته . بفرماى تا لشكرها جمع شوند . بعد از آن با لشكر بيكران روى به دفع اين جماعت بايد نهاد . »
گيخاتو قبول اين سخن كرده روى به جانب ارّان نهاد و از ارّان به بيلهسوار آمد . از بيلهسوار امير حسن پسر توغو كه از كودكى باز ملازم [ 371 ب ] گيخاتو خان بود نيم شب با مردم خود كوچ كرده به جانب بايدو رفت . اين خبر چون در تبريز به قونجوقبال و دولاداى رسيد ايشان نيز از بند برآمده روى به خدمت بايدو نهادند . همچنين جمعى ديگر مثل امير ايرنجين و بايچاق با يكديگر اتفاق نموده قپچاق اوغول پسر بايدو را كه او نيز در تبريز در بند بود از بند بيرون آورده او را نزد پدر فرستادند .
مقارن اين حال توكال از گرجستان با لگزى و لشكرى بسيار متوجّه خدمت شهزاده بايدو گشت . چون به حدود تبريز رسيد ايلچى نزد امراى محبوس فرستاد پيغام داد كه « اينك من با لشكرى فراوان به مدد شهزاده بايدو عزم ارّان دارم كه گيخاتو را از هرجا كه باشد گرفته به وى رسانم . شما نيز بايد كه خود را به زودى به من رسانيد . » چون ايشان اين پيغام شنيدند بسرعت هرچه تمامتر از تبريز متوجّه اردوى توكال شدند و به وى ملحق شدند و باهم به طلب گيخاتو خان شتافتند .
اتّفاقا پيش از رسيدن ايشان ، هزارهء نارين « 1 » كه در بيلهسوار بودند چون صحبت را به اين رنگ ديدند كه جميع اويماق و امرا از گيخاتو بازگشته ، فى الحال گيخاتو را گرفته به امراى عاصى سپردند و آنها در روز پنجشنبه ششم ماه جمادى الأوّل سال ششصد و هشتاد و چهارم از رحلت كه سال ششصد و نود و چهارم از هجريست ، گيخاتو را با جمعى از مقرّبان او مثل تمّاچى ايناق و ايت اوغلى و ايت بوقى هلاك كردند ؛ و ايت توقلى را كه در وقت بازخواست و تأديب بايدو متكفل يارغو پرسيدن و بازخواست نمودن شده بود گرفته به خدمت شهزاده بايدو فرستادند تا به هروضعى كه لايق داند او را به سياست رساند . و چون او را به بندگى بايدو رسانيدند فرمود كه « او هرچه با من مىكرد به حكم پادشاهى مىكرد ، او را گرفتن نتوان . » پس او را به جان امان داد . و آقبوقا و حسن و طايچو را گرفته نگاه داشتند تا آنكه وقتى كه بايدو با غازان جنگ مىكرد در نواحى هشترود ايشان را به ياسا رسانيدند .
و روز چهارشنبه نوزدهم جمادى الأولى امرا از آب كوكره و آب جغاتو گذشته امير رمضان را به سرعت هرچه تمامتر به خدمت شهزاده بايدو فرستادند و واقعهء گيخاتو را به عرض رسانيدند و التماس آن كردند كه شهزاده بايدو هرچند كه زودتر بيايد و بر تخت نشيند بهتر . بايدو چون
هامش
( 1 ) . متن : باريم .