مىنمودند ، لاجرم خداى تعالى به بركات آن موحّدى و يگانگى [ 373 الف ] پرستش ، ايشان را به پادشاهى روى زمين سرافراز گردانيده سلاطين را به اطاعت و فرمانبردارى ايشان درآورده . »
القصّه بعد از دو سه روز تيمور قاآن باز شهزاده را به مجلس خود طلبيده از وى پرسيد كه « باعث مسلمانى تو چه چيز بود ؟ آيا خوابى ديده يا الهامى به تو روى نمود ، يا كسى تو را به مسلمانى رهنمون شد ؟ بگوى تا آن كس مرا نيز رهنمونى كند . » اننده در جواب او گفت كه « مرا خداى بزرگ به معرفت خود راه نمود . » قاآن گفت : « تو را آن ، راه ديو نموده ! » اننده جواب داد كه « اگر مرا ديو راه نموده ، غازان پسر ارغون خان را كه اسلام او در عالم شهرت يافته كه راه نمود ؟ » قاآن از شنيدن اين سخن باز شرمنده شد و ساعتى خاموش شد ، كه در اين وقت مادر قاآن ، كوكجين خاتون ، كه عاقلترين زنان آن ديار بود ، در گوش پسر خود قاآن گفت كه « تو را چه افتاده كه در اوايل سلطنت خود هنوز استقلال و تمكن پيدا نكرده ، اننده را كه صاحب يك صد و پنجاه هزار ترك است آنچنان تركان كه اكثر ايشان به متابعت وى مسلمان شدهاند ، گرفته محبوس داشتهاى ؟ آيا تو را به مذهب و دين او چه كار است ؟ پيش از اين فرزندان بركه مسلمان نبود و براق از فرزندان جغتاى مسلمان نبود و احمد سلطان از اولاد تولوى خان مسلمان نبود ، صلاح دولت تو در آن است كه اننده را نوازش نموده به جاى خود فرستى كه از وى هيچ فتنه و فساد برنخواهد آمد . پادشاهان را دولتخواهان مىبايند نه هم مذهب و همكيش . دولتخواهى كه در مذهب متّفق نباشد هزار مرتبه بهتر از آن كسى كه دولتخواه نيست و در دين و كيش اين كس شريك . »
قاآن چون اين كلمات نصيحتآميز از والدهء خود شنيد ، دانست كه از روى مهربانى و شفقت است ، بنابراين ، فى الحال اننده را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته و خلاع خسروانه لايق مرتبهء او در وى پوشانيد و گفت : « اى برادر ، غرض ما از اين گفتگو امتحان تو بود كه آيا بر دينى كه اختيار كردهاى ثابت قدمى يا نى ؟ » پس اننده را به اعزاز و اكرام تمام به جانب تنگقوت فرستاد .
و چون اين نوبت اننده به جانب تنگقوت رفت بقيّهء امراى او نيز مسلمان شدند حتّى آنكه سرتاق كه اين صحبت را به هم رسانده بود چون از اخلاق حميدهء اننده يقين او شد كه اگر مسلمان شود اننده مطلقا در مقام انتقام از وى نخواهد شد و در تربيت او آنچه ممكن و مقدور است خود را معاف نخواهد داشت ، باز به خدمت اننده رفته مسلمان شد . همچنين امير منگلى كه او نيز از امراى معتبر اننده و پيش از اينها منكر اسلام بود نيز اين نوبت به شرف اسلام مشرّف شد . و پسران و پسرزادگان مهتر حسن و دولتشاه و حميد و جمال آقا و محمّد اقتاچى در ملازمت اننده اعتبار تمام يافته از بزرگان ولايت تنگقوت شدند و بعضى از ايشان به
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4240
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٢٤٠