تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4232

مساهمون:

ص٤٢٣٢
و از جمله وقايع اين سال ارادهء وضع چاوى كه در ولايت ختا مىباشد ، است . و كيفيّت اين واقعه از تواريخ معتبره چنين ظاهر مىشود كه چون صدر الدّين زنجانى بنابر بدنفسى ذاتى خود مىخواست كه وضعى پيدا كند در ايّام وزارت خود كه قبل از وى نبوده ، بنابراين ، به امرا و ارباب چاوات هميشه مبالغه مىكرد ؛ چنانچه اكثر امرا و ارباب معامله در اين دخل با او متفق شده بودند غير از شيكتور نويان كه عاقل‌ترين امرا بود ، و او به هيچ‌وجه به اين معنى راضى نمىشد و مىگفت كه احداث چاو باعث خرابى لشكر و مملكت و رعيّت است ، و صدر الدّين زنجانى مبالغه را به جايى رسانيد كه در جواب شيكتور نويان غايبانه مىگفت كه « وى بنابر دوستى زر نمىخواهد كه چاو رايج گردد . » القصّه صدر الدّين وزير به اتّفاق جمعى از ارباب دخل حكايت رايج ساختن چاو به عرض گيخاتو رسانيدند . گيخاتو خان حقيقت حال را از بولاد چينگ سانگ كه مدتى مديد از عمّال ولايت ختا بود ، پرسيد . بولاد به عرض رسانيد كه « چاو در اصطلاح ختاييان قطعه كاغذى است كه بر وى مهر پادشاه نهاده‌اند ، و در تمامت ممالك ختاى آن پارچه كاغذ به جاى درم رايج است و نقد آن ولايت غير از بالش چيزى ديگر نمىباشد و از همه‌جا به خزانهء پادشاه مىرود . » گيخاتو چون به غايت بخشنده و سخى بود ، اين وضع را پسنديده به خيال آنكه در ايران زمين نيز رواج خواهد يافت حكم فرمود كه چاو را در ممالك محروسه رايج سازند . بنابراين ، روز جمعه بيست و هفتم ماه شعبان آقبوقا و طغاچار و صدر الدّين زنجانى جهت رايج گردانيدن چاو از اردو به جانب تبريز روان شدند و نوزدهم ماه رمضان به تبريز رسيدند و يرليغ پادشاهى را كه در باب رواج چاو صادر شده بود بر مردم خواندند ، و چاو بسيار ترتيب داده در روز شنبه نوزدهم شوّال در شهر تبريز چاو را بيرون آوردند و در ميان مردم رواج دادند . و يرليغ چنين صادر شده بود كه هرآفريده كه چاو را نستاند او را به ياسا رسانند . « 1 » و مردم تبريز يك هفته از بيم شمشير و حفظ جان چاو را مىگرفتند ، امّا به عوض او چيزى كه به كار آيد نمىدادند ؛ و اكثر تجّار ترك تبريز كرده سفر كردند و دوكانداران دوكان را از متاع خالى كردند و بازارها بالكلّيه بر طرف شد و كار به جايى رسيد كه ميوه و غلّه مطلقا پيدا نمىشد . القصّه مردم تبريز مضطر و عاجز ماندند و اوباش و رنود سربرآورده شروع در تاراج اموال مردم كردند و مردم از براى غلّه به ديه‌ها مىرفتند و شب‌ها غلّه به خانهء خود مىآوردند ،
هامش
( 1 ) . چاو عهد گيخاتو كه در ابتدا آن را چاو مبارك خواندند و بعد از اعتراض مردم تبريز « چاو نامبارك » قطعه كاغذى بود به شكل مربع مستطيل كه دورادور آن به خط ختايى كلماتى و بر بالاى آن از دو طرف شهادتين نوشته شده بود و بر روى آن اين عبارت قيد شده بود : « پادشاه جهان در تاريخ سنهء 693 اين چاو مبارك را در ممالك روانه گردانيد ، تغيير و تبديل‌كننده را با زن و فرزند به ياسا رسانيده مال او را جهت ديوان بردارند .