تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4225

مساهمون:

ص٤٢٢٥
پسر منگو تيمور و طغاچار و بوقداى اقتاچى و تمّاچى ايناق با لشكرى بسيار به دفع ياغيان متوجّه شده دمار از روزگار ايشان برآرند ؛ در ماه شعبان شهزاده سوكاى و امير تيمور بوقا و قراچه به راه اخلاط و ارجيش با لشكرى آراسته نيز متوجّه قلعة الرّوم گشتند و پيش از آنكه به آنجا رسند در اواخر ماه رجب ملك اشرف آن قلعه را به ضرب شمشير فتح نموده اكثر اهالى آن را به قتل رسانيد و نوّاب و عمّال از كوتوال و غيره در آنجا از قبل خود تعيين نموده خود مراجعت نمود . و در همين ماه شعبان گيخاتو ، بلغان خاتون را كه زن برادرش ارغون خان بود گرفت . در روز شنبه هيجدهم ماه رمضان مزاج گيخاتو از اعتدال انحراف يافت و مرض او روزبه‌روز بلكه ساعت‌به‌ساعت روى به ازدياد داشت . از اطبّا ربيب الدّوله و صفّى الدّوله و يك طبيب ديگر نصرانى ملازم بودند . در باب معالجه نهايت سعى و اهتمام داشتند و در مدّت چهل روز باز مزاج گيخاتو را به حدّ اعتدال رسانيدند ، چنانچه از مرض مطلقا اثرى در وى نماند و شفاى كامل حاصل گشت ؛ و در ششم ذيحجهء سال مذكور در قشلاق ارّان صدر الدّين زنجانى به واسطهء نيابت امرا به منصب ديوانى ممالك سرافراز گشت و او التماس نمود كه به لقب صدر جهانى ملقّب گردد و برادرش به قطب جهان و برادرزاده‌اش را قوام الملك و برادر ديگر را قاضى القضات ممالك روم ساخت و حكومت تبريز از براى برادر خود گرفت و حكومت از آن عجم را از براى برادرزادهء خود قوام الملك و گيخاتو به واسطهء حمايت بوراقچين انكاچى جميع ملتمسات صدر الدّين زنجانى را قبول نموده مهمّات او را بر وجه دلخواه ساخت . و از جمله وقايع اين سال آنكه يكى از فرزندان هلاگو خان ، عبد اللّه نام ، با لشكرى بسيار از كابل متوجّه هندوستان شد . و چون اين خبر به سلطان جلال الدّين خلجى رسيد او نيز به اطراف و جوانب كسان فرستاده سپاه خود را جمع آورده با حشمت و كوكبهء پادشاهانه از كيلوكهرى بيرون آمده متوجّه دفع لشكر مغول گرديد و كوچ‌بركوچ مىآمد . و چون به حدود بردام رسيد ، مقدّمهء لشكر مغول نمودار شد . لشكر سلطان جلال الدّين با سپاه مغول آب در ميان داشتند ، و در مقابل هم فرود آمدند . چند روز قراول يكديگر جنگ مىكردند و از جانبين جمعى كثير كشته مىشدند . آخر الأمر جماعتى از اهل صلاح در ميان درآمده مهم به صلح قرار دادند و امير عبد اللّه ، امير داد مغول « 1 » را سردار كرده در پيش صف خود بازداشتند . و از اين جانب سلطان جلال الدّين نيز در پيش صف خود آمد . از دور با يكديگر ملاقات كرده بازگشتند ، و از جانبين به ارسال تحف و هدايا قواعد دوستى و محبّت را استحكام دادند و مغولان به جانب
هامش
( 1 ) . ق : سپردار مغول .