ذكر وقايع سال ششصد و هشتاد و يكم از رحلت خير البشر
كه سال ششصد و نود و يكم از هجرت آن سرور ، عليه و آله التّحيّة من الملك الاكبر ، است . در اواخر اين سال شيكتور نويان با امرا در قشلاق ارّان بود كه خبر وفات شهزاده زنبو پسر يشموت كه در روز شنبه بيست و ششم اين سال در جغاتو فوت شده بود رسيد . گيخاتو شهزاده انبارچى را با يك تومان لشكر به جانب خراسان فرستاد و او جهت قشلاميشى در حدود رى توقّف نمود ؛ و طغاچار با شيكتور نويان نوكر بود از وى به بهانهء ديدن فرزندان اجازت خواست و متوجّه خانههاى خود شدند ؛ و صدر الدّين زنجانى كه نايب او بود سايا نام قزوينى را پيش برادر خود ، قطب الدّين ، كه در قزوين مىبود فرستاده پيغام داد كه تركمانان روم و قرامانيان بر گيخاتو خروج كردهاند و ظفر يافتهاند و كار او را تمام كردهاند و اكنون تمام امرا به پادشاهى انبارچى متفّق الكلمه شدهاند . بايد كه آن برادر به خدمت او مبادرت نمايد .
قطب الدّين آن حال را با شيخ شيرازى كه از ملازمان شهزاده انبارچى بود بگفت . او فى الحال به خدمت شهزاده انبارچى رفت . وى چون به غايت دانا و زيرك بود رعايت شرايط احتياط واجب دانسته مولا « 1 » نام از نوكران خود را جهت تحقيق آن حكايت به رسم ايلچيگرى پيش شيكتور نويان فرستاد . اتّفاقا در راه مولا ايلچى شهزاده به طغاچار كه به خانههاى خود مىرفت رسيد . صدر الدّين زنجانى كه به همراه طغاچار بود مولا را طلب داشته گفت كه « تو را پيش شيكتور نويان رفتن مصلحت نيست ، بازگرد و به تعجيل برو تا شهزاده زودتر بيايد و به تخت نشيند . »
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ : مولاييد .