مولانا مردى دريافته و هشيار بود . گفت چنان كنم . امّا در اين نزديكى فرزندان من مىباشند ، ايشان را ديده فى الحال مراجعت مىنمايم . و چون از طغاچار جدا شد متوجّه اردوى شيكتور نويان شد . در راه ايلچيان گيخاتو را ديد كه از روم مىآمدند با يرليغهاى نو و از براى هريكى از خواتين و شهزادگان و امرا هدايا فرستاده بودند و در ميان آن جماعت دوستى از دوستان قديمى ايلچى شهزاده انبارچى بود . مولانا از وى خبر گيخاتو پرسيد . آن مرد گفت كه گيخاتو به صحّت و سلامت از روى استيلا و غلبهء تمام در بلاد روم نشسته و اكثر ولايات را مسخّر گردانيده . چون سخن آن مرد از روى راستى و بىغرضى بود مولانا دانست كه صدر الدّين زنجانى مكر كرده و دروغ گفته ، و اگر اين معنى ظاهر شود شهزاده انبارچى و امراى او به سلامت نمانند . بنابراين ، در حال به خدمت شيكتور نويان رفته در حضور مردم در سر ديوان اداى رسالت كرد و خلوت طلبيد . شيكتور نويان او را به خلوت طلبيد و احوال پرسيد . مولا حكايت صدر الدّين زنجانى نايب طغاچار را به تفصيل بازگفت . شيكتور نويان او را نوازش نموده همراه او جهت شهزاده انبارچى تحف و هدايا كه از جانب گيخاتو آمده بود فرستاد و خود بىتوقّف با ده هزار سوار برنشسته متوجّه خانههاى طغاچار شد و ناگاه و بىخبر بر سر خانههاى ايشان ريخته تمام را تاخت و تاراج نمود ، و طغاچار را به دست آورده و صدر الدّين زنجانى را محبوس گردانيد تا بهارگاه كه خبر وصول گيخاتو رسيد . ايشان را همراه پانصد سوار به استقبال فرستاد و ايشان در حدود ارزن الرّوم به خدمت گيخاتو رسيدند .
و چون گيخاتو به يايلاق آلاتاغ نزول نمود در روز يكشنبه دوازدهم ماه رجب اين سال شهزادگان و امرا بار ديگر موچلگا داده گيخاتو را به رسم معهود بر تخت خانى نشانيده زانو زدند . و اين صحبت در آلاتاغ روى نمود و گيخاتو در تابستان در آلاتاغ توقّف فرمود و شهزاده غازان از خراسان به عزم ديدن او بيامد . و چون به تبريز رسيد ، بنابراين ، گيخاتو فرمود كه او را ناديده به جانب خراسان مراجعت نمود ؛ و صدر الدين زنجانى چون از اموال مقتولان چيز بسيار نگاه داشته بود از آن مال بسيار پيشكش گيخاتو كرده و به امرايى كه راه سخن داشتند داده خصوصا به بوراقچين ايگاچى كه پرورندهء گيخاتو بود و به غايت معتبر التجا نموده طلب وزارت كرد ؛ و شمس الدّين احمد لاكوشى نيز به تربيت جمعى از امرا طالب وزارت مىبود ؛ امّا صدر الدّين زنجانى به زور زر اكثر مردم را به جانب خود مايل گردانيد ، چنانچه به واسطهء شرف الدّين سمنانى كه وزير و نايب آقبوقا بود او را نيز مربّى خود ساخت و به اكثر امرا غير از آنچه تحف و هدايا داه تقبّلات بسيار نمود .
و در اثناى اين حال از طرف روم خبر رسيد كه لشكر ياغى به شام رسيده و ملك اشرف قلعهء ارزن الرّوم را [ 369 الف ] محاصره دارد ، بنابراين در ماه رجب حكم شد كه تايچو اغول
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4224
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٢٢٤