تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4227

مساهمون:

ص٤٢٢٧
رسيد سلطان را نسبت به خود بسيار مشفق و مهربان يافت . بنابراين ، در وقت مناسب به عرض رسانيد كه در حدود ولايت جتديرى بيشتر راجه‌هاى پرمال بسيار آسوده حال نشسته‌اند ، اگر حكم شود من بر سر ايشان رفته غنايم بىحدّ و شمار به خدمت رسانم . سلطان جلال الدّين چون به يك بار نفايس چندى از غنايم ولايت بهيلسان گرفته اين نوبت نيز به طمع سلطان علاء الدّين جايگير زيادت كرده رخصت تاخت و تاراج آن ولايت داد ؛ و خالى الذهن از آنكه غرض سلطان علاء الدّين هم آن است كه ولايتى دوردست از براى خود پيدا كرده خود را از تحكمّات زن و مادر زن خلاص سازد . القصّه ، سلطان علاء الدّين از دهلى به جانب كره رفت و در آنجا استعداد سپاه خود كرده با چهار هزار سوار و پنج شش هزار پياده به قصد ولايت ديوگير بيرون رفت ، امّا اين معنى را به هيچ‌كس اظهار نمىكرد و به رغم مؤلّف تاريخ فيروزشاهى ضياء برنى را به نيابت خود در كره گذاشت و او را تعليم كرد كه وى در ايّام غيبت او هميشه عرايض به خدمت سلطان جلال الدّين مىنوشته باشد . مضمون آنكه سلطان جلال الدّين به دفع متمردان اشتغال دارد و اينك عن قريب با عنايم بسيار مظفّر و منصور متوجّه پايهء سرير اعلى خواهد شد . و چون تا آن زمان هرگز پاى لشكر اسلام به ولايت ديوگير نرسيده بود و اهالى آن ديار هرگز تصوّر لشكر اسلام نكرده چندان زر و نقره و اسباب در آن ديار بود كه شمارهء آن از طاقت آدمى بيرون مىنمود . اتّفاقا چون سلطان علاء الدّين با لشكر انبوه به موضع دركتى لاجوره رسيد ناگاه پسر رام ديو كه « راى » ولايت ديوگير است با جمعى كثير از سپاهيان خود بر طرف دوده كه يكى از شهرهاى آن ولايت است مىرفت در سر راه لشكر بسيار ديد . از حال ايشان تفحّص نمود و حقيقت حال را به پدر خود رام‌ديو اعلام نمود . رام‌ديو از لشكر آنچه حاضر داشت به دفع ايشان نامزد كرد . و پسر رام ديو با لشكرى زياده از حدّ متوجّه سلطان علاء الدّين شد . بعد از جنگ بسيار كفّار نابكار طاقت نياورده روى به گريز نهادند . سلطان علاء الدّين ايشان را تعاقب نموده به ديوگير درآمد . روز اوّل سى زنجير قبل و چند هزار اسب از طويلهء رام‌ديو به دست سلطان علاء الدّين افتاد و از زر و جواهر چندان به هم رسيد كه بعد از سلطان علاء الدّين شصت هفتاد سال آن زر در ميانهء مردم در خزانهء دهلى موجود بود . و چون اين خبر در ميان امراى سلطان جلال الدّين اشتهار يافت اكثر امرا و عقلا كه از حالت سلطان علاء الدّين خبر داشتند و بر آزردگى خاطر از ممرّ دختر سلطان و ملكه جهان مادرش مطّلع بودند ، با خود يقين كرده بودند كه ديگر سلطان علاء الدّين با اين جمعيت ولايت دوردست متابعت و فرمانبردارى عمّ خود نخواهد كرد . و باقى احوال او با سلطان جلال الدّين در سنوات آينده به ترتيب مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى