تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4228

مساهمون:

ص٤٢٢٨
و از جمله وقايع اين سال آنكه گيخاتو ، پادشاه خاتون ، دختر قطب الدّين محمّد سلطان ، را كه حرم محترم اباقا خان بود ، ملكهء كرمان ساخته بدان صوب فرستاد . پادشاه خاتون به عظمت و شوكت هرچه تمام‌تر متوجّه كرمان شد . چون به آنجا رسيد ، به واسطهء آنكه مادرش قتلغ تركان خاتون كه بيست و شش سال حكومت كرمان كرده بود از غصّهء برادر پدرى [ 370 الف ] سلطان سيورغتمش كه از زمان ايلخانى احمد خان تگودار تا اين زمان كرمان را داشت در تبريز فوت شده بود ، به مجرّد رسيدن برادر خود را گرفته در قلعهء شهر كرمان محبوس ساخت و بعد از چند روز سلطان سيورغتمش به امداد يكى از هواداران خود از آن بند بگريخت . امّا چون روزگار غدّار در مقام آزار و دولت ناپايدار در صدد ادبار بود ، ناچار بندگان سلطان سيورغتمش بار ديگر به چنگ پادشاه خاتون گرفتار شده اين نوبت مهر خواهرى و برادرى در كنار نهاده در ماه رمضان سال ششصد و نود و سيم هجرى او را به قتل رسانيد . و از وى پسرى ماند كه او را قطب الدّين شاه گفتندى و دخترى ، عصمت الدّين نام . و از جمله وقايع اين سال گرفتارى اتابك افراسياب بن يوسف شاه است در دست حاكم لرستان . امير تولاداى كه گيخاتو او را با ده هزار سوار جرّار به دفع اتابك افراسياب كه در اصفهان پاى از دايرهء اطاعت بيرون نهاده در ايّام بيمارى ارغون خان داروغهء اصفهان را با جمعى كثير از سپاه مغول به قتل رسانيد و سكّه و خطبه به نام خود گردانيد و جمعى از متابعان خود را به حكومت شهرهاى عراق نامزد گردانيد و پسر تكله را با جمعى كثير از سپاه لر به دربند كوه رود فرستاد و لران در آن حدود با صدها مغول دست به جنگ درآورده بر مغولان غالب آمدند و جمعى كثير از مغول در آن حدود به قتل رسيد و بقيّة السّيف روى به گريز نهادند و از پيش لران بدر رفتند ؛ و لران چون اين فتح كردند به خانه‌هاى مغولان فرود آمده در فسق و فجور با زنان و دختران ايشان كردند . و چون اين خبر به سمع مغولان شكسته رسيد ، از روى غيرت و مردانگى باز جمعيت كردند و بازگشتند و لران بدبخت از آن حال غافل در خانه‌هاى مغولان به شراب و زنا مشغول بودند كه به يك بار مغولان اطراف و جوانب ايشان را گرفته به ضرب تير و تيغ آبدار دمار از روزگاران نابكاران برآوردند . مقارن اين حال فرمان گيخاتو آمده و تولاداى با ده هزار سوار مغول به اصفهان درآمد و اتابك افراسياب را بعد از كارزار بسيار به دست آورده پيش ايلخان گيخاتو خان برد و ايلچيان به شفاعت بعضى از خواتين از گناه او درگذشت و او را باز به حكومت لرستان فرستاد . آخر الأمر چون بىسبب پسر عمّ خويش قزل را با جمعى ديگر به قتل رسانيد . در زمان غازان خان به شآمت آن خون‌هاى ناحق به سعى قدآن نويان به ياسا رسيد .