تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4220

مساهمون:

ص٤٢٢٠

ذكر جلوس گيخاتوبن اباقا خان بن هلاگو خان بر سرير حكومت و خانى ايران‌زمين

بعد از فوت ارغون خان اوّلا اكثر امرا بدان بودند كه بايدو را به پادشاهى بنشانند ، امّا چون امير چوبان و قرومشى و ديگر امرا عازم خدمت گيخاتو شدند . آن جماعت در باب پادشاهى بايدو سست شدند و مع هذا بايدو نيز قبول نمىكرد و طغان كه در آن باب مبالغهء بسيار داشت چون صحبت بر اين منوال مشاهده كرد از ترس بگريخت تا به گيلان رود . امرا لشكر بر عقب وى فرستادند تا او را گرفته آوردند . و شهزاده بايدو او را حمايت كرد تا رسيدن گيخاتو پيش خود نگاهداشت . و گيخاتو چون دانست كه امرا منتظر وىاند ، از روم متوجّه ايران شد و در آلاتاغ به خواتين و امرا و شهزادگان رسيد و تمام به اتّفاق يكديگر روز يكشنبه بيست و چهارم ماه رجب اين سال در حدود اخلاط شهزاده گيخاتو را بر سرير خانى نشانيدند ، و شهزاده گيخاتو بعد از فراغ از مراسم طوى و عشرت تمامى امرا را به يارغو پرسيدن بازداشت و غرض گيخاتو تحقيق حادثهء امرا و قتل ارغون خان و امرا بود . بنابراين ، اوّلا همه را در حضور جمع كرده از شيكتور نويان پرسيد حقيقت اين معامله چگونه بود ؟ شيكتور نويان در جواب گفت كه « جميع امرا در خدمت پادشاه جهان حاضرند ، از ايشان تفحّص بايد نمود تا از سخن هريك گناه بنده و از آن هريك ظاهر شود . امرا بالاتّفاق گفتند كه اوّل طغاچار و قونجوق‌بال آغاز فتنه كردند ، بعد از آن با سماغار و تگنا گفتند ، و در آخر آن‌كه با يكديگر سوگند خورده و قرار به كشتن آن جماعت كه كشته شده‌اند داده بودند ، شيكتور نويان گفتند . او گفت : « در هرچه شما كنگاچ كرديد من نيز با شما متّفق‌ام . » چون سخن امرا به اينجا رسيد شيكتور نويان گفت كه « جايى كه چندين امير غالب و مستولىاند و تدبيرهاى فاسد كنند ، بنده مردى پير و ضعيف و برادرانم كه به وجود ايشان مستظهرم در روم ملازم بندگى پادشاه ، اگر خلاف ايشان گفتمى سر خود را بازنيافتمى ، و با من همان خطاب رفتى كه با جوشى و اوردوقيا [ رفت ] . گيخاتو عذر او مسموع داشت و او را از يارغو بيرون كرد . بعد از اتمام يارغو امرا را سيور غاميشى فرمود به غير از شيكتور نويان . ديگر امرا چون بر عفو پادشاه اعتماد داشتند به گناه خويش اعتراف كردند ، و طغان همچنان محبوس بود و زنان و پسران اوردوقيا قصاص خون پدر مىخواستند . آقبوقا كه با طغان بد بود گفت اگر او را نكشند بعد از اين هيچ آفريده به دل راست كوچ نخواهد داد . گيخاتو فرمود : « هرآينه كسى كه چنين كند سزاى او چنين باشد . » آقبوقا چون آن لفظ را از پادشاه شنيد بيرون آمد و كودكان اوردوقيا را بفرستاد تا كار طغان را تمام كردند . و روز آدينه چهارم ماه رمضان اين سال باز گيخاتو به جانب بلاد روم مراجعت نمود و در ممالك ايران نيابت مطلق خود را به شيكتور نويان [ 368 ب ] تفويض نمود ، و شيكتور نويان به