گردانيد و بازگردانيد . بعد از آن ارغون خان فرمود در موضع شنب « 1 » تبريز شهرى به وضع عموريّهء روم بنا كردند و آن شهر را ارغونيّه نام نهادند و امرا و اركان دولت را فرمود كه در آن شهر عمارات ملوكانه بنا كنند و كاريزها جارى سازند . و چون ارغون خان قبل از اتمام ارغونيّه وفات يافت ، پسرش غازان خان آن موضع را [ 364 ب ] براى شهر ساختن مناسب نديد ، در آن موضع از براى خود مقبرهاى بنا فرمود و آن را ابواب البرّ نام نهاد . اكنون آن موضع به شنب غازان اشتهار دارد .
و ارغون خان چون بسيار عمارتدوست بود در سروباز نيز شهرى بنا كرد و اموال بسيار در آنجا صرف نمود . امّا چون آن نيز به اتمام نرسيده بود ، پسرش اولجايتو خدابنده سلطان آن را تمام كرد و به سلطانيه موسوم گردانيد و قلعهاى پادشاهانه در آنجا بنا نهاد و الحال آن شهر از مشاهير بلاد عراق است .
و از جمله وقايع اين سال جنگ چهجو ، برادرزادهء سلطان غياث الدّين بلبن ، است با سلطان جلال الدّين خلج . و مفصّل اين مجمل آنكه سابقا قلمى شد كه بعد از آنكه سلطان جلال الدّين به ضرب شمشير حكومت هندوستان را از دست بلبنيان انتزاع نمود ، چهجو ، برادرزادهء بلبن ، را ولايت كزمانكپور داد . و چون چهجو به آنجا رفت جمعى كثير از فتنهانگيزان كه در زمان دولت بلبنيه اعتبار داشتند به خلجيان مطلقا التفات ننمودند و از دهلى گريخته نزد چهجو رفتند و او را بر مخالفت سلطان جلال الدّين و طلب ملك موروثى به جدّ ساختند و لشكر پياده بسيار براى او به هم رسانيدند . و چهجو به سخنان آن جماعت فريفته شده و به آن سپاه مغرور گشته متوجّه دهلى شد . و چون اين خبر به سمع سلطان جلال الدّين خلجى رسيد او نيز مستعدّ شده پسر كلان خود را كه به خانخانان مخاطب بود به نيابت خود در دهلى گذاشته متوجّه دفع چهجو شد .
چهجو خود را به سلطان مغيث ملقّب گردانيده خطبه و سكّه به نام خود خواند . از امراى بزرگ سلطان بلبن ، امير على جاندار كه او را حاتم خان مىگفتند و خانهزاد سلطان بلبن بود - و وى ده جايگير داشت - نيز با چهجو همراه شده روى به خلجيان پيشتر به طريق قراول رفت و خود در عقب آهستهآهسته مىرفت ، و اركليخان كه از مشاهير دلاوران عصر بود ، دوازده كروه پيش از پدر مىرفت ، و چون به آب كلانكو رسيد بىتوقّف از آب عبور نموده به آن طرف فرود آمد كه از آن جانب لشكر ملك چهجو رسيد كه مانند مور و ملخ جمع شده بودند ، و هريكى از آن طايفه شرط كرده بودند كه به مجرّد رسيدن خود را بر چتر سلطان جلال الدّين رسانند و او را دستگير نموده به خدمت چهجو رسانند .
هامش
( 1 ) . متن : شب ؛ جامع التواريخ : شم .