معركه كشته شد ؛ و از جمله اسيران چريكتاى كه امير بزرگ توقتاى بود .
و در بيستم ماه ربيع الآخر ارغون خان مظفّر و منصور بازگشته به بيلهسوار آمده ، به اردوهاى خود ملحق شد و در آنجا چند روز به عيش و جرغاميشى گذرانيد ، و در آخر ماه ربيع الآخر از خراسان خبر رسيد كه باز لشكرى ياغى به حركت درآمده . ارغون خان فى الحال طغاچار را با لشكرى بيكران به دفع ايشان فرستاد . و هم در آن هفته نجيب الدّوله را به نوكرى طغان به خراسان فرستادند تا احوال آنجا را بر لشكريان قسمت فرمايد . و در هشتم شهر جمادى الآخر خبر وفات شهزاده ييسو تيمور را به پدرش ارغون شنوانيدند و پيش از آن سونجاق آقا و پسرش شادى ، در مراغه فوت شده بودند . و در آخر ماه رجب ارغون خان به تبريز رسيد ؛ و در دويم شعبان مجد الدّين قزوينى را در تبريز به ياسا رسانيدند ، و روز ديگر پادشاه از تبريز متوجه آلاتاغ شد ؛ و در سيزدهم ماه به آلاتاغ رسيد ؛ و از آنجا به راه وان وسطان مراجعت نمود و در منزل مولانا قطب الدّين علّامهء شيرازى كه در زمان سلطان احمد به مصر رفته بود و از آنجا به ديار مغرب رفته اكثر اوضاع آن ولايت را از بحار و جزاير تحقيق نموده و صورت ايشان را نوشته ، به خدمت سلطان ارغون خان آورد و به عبارت قريب الفهم خاطرنشان ايشان ساخت . ارغون خان را محاورهء ايشان بسيار خوش آمد .
در اثناى آنكه علّامه صفحهء اوضاع بلاد روم و يونان و مغاربه در آن نوشته بود خاطرنشان پادشاه كرد ، نظر ايشان بر وضع عموريهء روم افتاد . علّامه را به بيان اشارت فرمود . بندگان علّامه اوّلا فصلى پاكيزه مشتمل بر دعا و ثناى پادشاه اسلام ادا فرمود . بعد از آن شروع در بيان احوال عموريه كرد . پادشاه را تقرير علّامه بسيار موافق افتاد . و چون به عزيمت شكار برآمده بود علّامه را فرمود كه چون من بازگردم بيا تا سخن گوييم كه به غايت خوش مىگويى . و در وقت سوار شدن به سعد الدّوله اشارت فرمود كه بگوى تا هرسه را بخوانند يعنى امير شاه و فخر الدّين مستوفى و پسر حاجى ليلى ؛ چه هرسهء ايشان را از روم گرفته آورده بودند . و مولانا به جهت امير شاه با سعد الدّوله بسيار گفتگو نمود و سعد الدّوله خاطر علّامه را مرعى داشته كس بر عقب پادشاه دوانيد و به شفاعت ملا قطب الدّين امير شاه را خلاص گردانيد و پسر حاجى ليلى را در ساعت به ياسا رسانيد و فخر الدّين را به موكّل دادند ، و بعد از يك هفته او را نيز به ياسا رسانيدند .
و در بيست و سيم ماه رمضان آقبوقا و دولاداى و آلچى و قبان از روم رسيدند . و در پنجم ماه شوّال آقبوقا را باز به جانب روم فرستادند . و پادشاه باز در اين عيد رمضان به تبريز درآمد و فرمود تا در شهر تبريز چهار منبر نهادند و قضات و ائمهء اسلام و عامهء مسلمانان ظاهر شدند و به آيين هرچه تمامتر نماز عيد گذاردند ، و قضات و خطبا را به تشريفات پادشاهانه سرافراز
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4206
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٢٠٦