وفات كرد ، و على برادر محمود در اصفهان مانده بود تا آنكه وقتى كه ييسودر را به گرفتن اتابك يزد مىفرستادند او را حكم شد كه على را در اصفهان به ياسا رسانيد ، بنابراين ، چون ييسودر به كاشان رسيد يك نوكر خود را به اصفهان فرستاد تا على را نيز در آنجا به ياسا رسانيدند ، و در اصفهان چندگاه مدفن او زيارتگاه خلايق بود . اتّفاقا ييسودر نيز بعد از شانزده روز در يزد از كشتن على به قتل رسيد .
القصّه از فرزندان صاحب ديوان غير از زكريا كه در ابخاز بود ، كسى ديگر از آن ورطه خلاصى نيافت و كار سعد الدّوله به مرتبهاى رسيد كه امراى بزرگ او را خوشآمد گفتندى و از وى ملاحظهء بسيار داشتند ؛ چه ، به مجرّد اشارهء او هركه را مىخواست ارغون خان به قتل مىرسانيد ؛ و مع هذا سعد الدّوله از شيكتورنويان و سماغار و قونجوق بال بسيار هراسان و ترسان مىبود ، بنابراين ، در بندگى عرضه داشت نمود كه « بنده به نفس خود به همه كارها و مهمّات نمىتواند نمود ، بنابراين ، جمعى از مردم كارساز بىطمع را مىخواهم كه در اين مهمّات دخل دهم تا كار معطّل نماند و هرشب توفير و تقصير و صورت حال به عرض رسيده باشد . » بنابراين ، ارغون خان حكم فرمود كه اوردوقيا و جوشى و قوچان هرسه ممدّ و معاون سعد الدّوله باشند و هركارى كه به ايشان رجوع نمايد بىتوقّف و اهمال در آن باب سعى و اهتمام مبذول داشته خود را به هيچوجه معاف ندارند .
و سعد الدّوله در همين سال امير جوشى و [ 363 الف ] ساربان پسر سونجاق را به امارت مملكت فارس و تحصيل اموال آن تعيين نمود . و در اين اثنا جلال الدّين سروستانى موچلگا داد كه چهار صد تومان توفير شيراز را مىدهم . و چون اين خبر به ملوك بيتكچيان شيراز رسيد ، به مبلغ پانصد تومان موچلگا دادند امّا به شرط آنكه جلال الدّين را بنده كرده به ما دهند .
بنابراين ، حكم شد كه جلال الدّين را بند كرده جهت ايشان بفرستند . و سعد الدّوله ، جوشى و ساربان را به تحصيل آن مبلغ باز به شيراز فرستاد . آخر الأمر آن جماعت از تحصيل پانصد تومان عاجز آمده به موچلگاى خود وفا نكردند ، بنابراين ، يرليغ شد كه ايشان را به ياسا رسانند و جلال الدّين سروستانى را از بند بيرون آورده به ديوانى آن صوبه تعيين نمايند . از آن جمله شمس الدّين حسين علكانى و پسرش نظام الدّين ابو بكر وزير و سيف الدّين يوسف و مجد الدّين رومى و فخر الدّين مباركشاه را در موضع كوشك زر ، پنج فرسنگى شيراز ، به ياسا رسانيدند .
و ارغون خان در چهارم ماه رمضان اين سال جهت تفرّج رصدخانهء ايلخان به مراغه آمد و خوردن داروى جوكيان هند كه ايشان آن را به زبان مغولى بخشيان گفتندى ، شروع نمود . و باعث بر دارو خوردن ارغون خان آن بود كه وى بسيار معتقد بخشيان ، يعنى جوكيان مرتاض هندوستان ، بود و اكثر اوقات با آن جماعت صحبت مىداشت و همواره ايشان را تقويت و
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4200
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٢٠٠