تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4201

مساهمون:

ص٤٢٠١
تربيت مىفرمود تا آنكه در اين سال يكى از بخشيان هند آمد و دعوى درازى عمر مىكرد . ارغون خان از وى پرسيد كه « به چه طريق عمر بخشيان آنجا دراز مىباشد ؟ » آن جوكى گفت : « به واسطهء استعمال دارويى مخصوص كه فايده‌اش همين درازى عمر مىباشد . » ارغون خان گفت كه « اين دارو در اينجا پيدا مىشود ؟ » گفت : « آرى » پس ارغون خان حكم كرد كه آنچه آن جوكى گويد به هم رسانند . پس بخشى معجونى ساخت كه بيشتر اجزاى او گوگرد و زيبق بود و ارغون هشت ماه مىخورد . و در سال آينده در قلعهء تبريز چهله « 1 » برآورد ؛ و در آن چهله به غير از اوردوقيا و قوچان و سعد الدّوله كسى ديگر را پيش او راه نبود ، الّا جماعتى از جوكيان كه هميشه با او بودند و در خلوت بحث مذاهب و معتقدات هند بر ارغون القا مىكردند . و چون از چهله برآمد عزم آن نمود كه به قشلاق ارّان رود . در آنجا مزاج او به واسطهء حرارت آن ادويه از اعتدال انحراف يافت . و در آن وقت خواجه امين الدّوله طبيب ملازم درگاه معالجه مىنمود و مزاج او را به اصلاح آورد و آثار صحّت ظاهر گشت . ناگاه روزى كه جوكى آمد و سه جام شراب به ارغون خان داد . فى الحال مرض او عود كرد و كار به جايى رسيد كه اطبّا از معالجت آن عاجز آمدند . بعد از آنكه دو ماه از آن مرض گذشت ، اطبا از براى خلاصى خود گفتند كه باعث اين مرض چشم‌زخم است ، صدقه بايد داد . بنابراين ، مالى وافر به مستحقان دادند . و در بعضى تواريخ مسطور است كه چون بيمارى ارغون خان روى به ازدياد نهاد ، قامان خان شخصى در شانه نظر كرد و سبب اين بيمارى و رنجورى سحر است . و آخر الأمر بنابر اغراض ، تهمت سحر را به طوغچاق خاتون « 2 » نهادند و به چوب و شكنجه آن يارغو مىپرسيدند ، عاقبت الأمر آن عورت را با چندين زن ديگر در محرّم سال آينده به آب انداختند . و از جمله وقايع اين سال فوت معزّ الدّين كيقباد ، نبيرهء سلطان غياث الدّين بلبن بود كه بعد از وى بر سرير حكومت دهلى متمكّن گشته بود . و انتقال دولت بلبليه به سلاطين خلجيه ، كه اوّل ايشان سلطان جلال الدّين خلج بود . و مفصّل اين مجمل آنكه چون از سلطنت معزّ الدّين كيقباد سه سال و كسرى گذشت و مزاج وى به واسطهء افراط در شرب و جماع از اعتدال منحرف شد و مرض او روزبه‌روز زياده مىشد . و چون اركان دولت و مقرّبان او از زندگانى معزّ الدّين كيقباد مأيوس شدند اتّفاق كرده پسر كوچك او را از حرم بيرون آوردند و به سلطان شمس الدّين ملقّب گردانيده طفل چهار ساله را بر تخت سلطنت نشاندند ؛ و تركان بلبنى هريكى از براى خود خطابى قرار داده ولايات دلخواه جهت خود نامزده نمودند .
هامش
( 1 ) . چله‌نشينى . ( 2 ) . جامع التواريخ : طوغجان .