بغداد فرستادند و يك پاى به شيراز و دستش به عراق . و اين واقعه در شب چهارشنبه هشتم جمادى الأوّل اين سال روى نمود . و در حقّ مجد الملك نوربها مىفرمايد :
مىخواست كه او دست رساند به عراق * دستش برسيد ، ليك دستش نرسيد
و يكى از افاضل شعرا در حقّ مجد الملك اين رباعى را به رشتهء نظم دركشيده : [ 346 ب ]
روزى دو سه ، سردفتر تزوير شدى * جويندهء مال و ملك و توقير شدى
اعضاى تو هريكى گرفت اقليمى * فى الجمله به يك هفته جهانگير شدى
و بعد از كشته شدن مجد الملك ، احمد خان باز حكومت بغداد را به عطا الملك برادر صاحب ديوان ارزانى داشت و صاحبديوان را نيز زياده از آنچه در زمان اباقا خان دخل داشت ، اعتبار فرمود و خلعت خاص و پايزهء زر به او عنايت شد ، و امير سونجاق را منصب نيابت خود ارزانى داشت .
و در سلطنت احمد خان به رسم مسلمانان يرليغ را فرمان و ايلچى را رسول گفتندى . و شيخ كمال الدّين عبد الرحمان به واسطهء آشنايى سابق كه به احمد خان داشت در اين وقت نهايت اعتبار يافت و ملازم شب و روز شد و توليت اوقاف ممالك محروسه از آبآمويه تا حدود مصر و شام به وى ارزانى داشتند ، و او را حكم شد كه دفاتر را ملاحظه نموده مواجب اطبّا و منجمان يعود و نصارا كه به تعصّب بعضى حكام از اوقاف مسلمانان مىگرفتند ، همه را بيرون كنند و عوض آن از مال خاصهء پادشاهى به ايشان مجرى دهند ؛ چرا كه در اوقاف مسلمانان ايشان را حقّى نمىباشد .
و از جمله وقايع اين سال آغاز مخالفت ميانهء احمد خان و شهزاده ارغون بود . و باعث بر مخالفت و منازعت ميانهء ايشان چند چيز بود . از آن جمله يكى آنكه چون سلطان احمد چند نوبت به التماس و استدعاى بوقا ايلچيان به طلب بوقا فرستاد و ارغون اجابت ايشان نكرد و هر نوبتى به عذرى كه مسموع نبود دست مىزد ، آخر الأمر چون اين طلب بسيار مكرّر شد بالضّروره شهزاده ارغون ، بوقا را به خدمت سلطان احمد فرستاد . و چون وى نزد سلطان رسيد قوتوى خاتون او را اعزاز و اكرام بسيار كرده قباى ايلخان در وى پوشانيد ، و بوقا در منزل قوتوى خاتون مىبود . و بعد از آن شهزاده ارغون عنان عزيمت به صوب خراسان منعطف داشت .
و سلطان احمد در چهارم ماه ربيع الآخر اين سال قونقورتاى را تربيت پادشاهانه نموده توقتى خاتون را به وى ارزانى داشت ، و بعد از آن با لشكرى بيكران به جانب روم فرستاد . و در نوزدهم شهر ربيع الآخر امير آقبوقا را نيز بر عقب او روانه فرمود . و چون خود اكثر اوقات با درويشان و صوفيان مثل شيخ عبد الرحمان مذكور - كه او را بابا گفتى - و ايشان منگلى را