تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4137

مساهمون:

ص٤١٣٧
بر تخت مىنشاندم ؟ » احمد خان او را اعزاز و اكرام بينهايت كرده بيست عدد بالش طلا كه حصّهء او گذاشته بود به دست خود به وى داد و دو عدد به شهزاده بايدو داد . و در اين ايّام ميانهء ارغون و قنقورتاى خصوصيت و دوستى به هم رسيده و در اردوى قوتوى خاتون به يكديگر رسيده عهد و شرط كردند . بعد از آن ارغون خان باز اجازت طلبيده به جانب سياهكوه رفت و بيست و ششم شهر ربيع الأوّل در سياهكوه فرود آمد ، و سلطان احمد ايلچيان به همدان فرستاده علاء الدّين عطا الملك را كه در آنجا به فرمودهء مجد الملك در بند بود ، طلب داشت . و خواجه مجد الملك باز به حمايت ييسوبوقا پسر التاچو نويان در خدمت احمد خان كار به جايى رسانيد كه نزديك بود كه اشراف ممالك محروسه به او باز دهند ، كه خواجه شمس الدّين محمّد صاحب‌ديوان با رفتن خاتون التجا آورده كار پيش برد و مانند ايّام سابق اعتبار تمام يافت و از اين جهت جمعى به تعزيز مجد الملك برخاستند . مجد الملك چون صحبت را اين‌چنين مشاهده نمود بسيار هراسان شد و بيم به وى استيلا [ 346 الف ] يافت و از ترس عريضه‌اى نوشته به ارغون فرستاد . مضمون عريضه آنكه « شهزاده ارغون مىدانسته باشد كه من انجوى « 1 » توام و صاحب‌ديوان پدرت را به زهر كشته . و الحال چون مىداند كه من بر اين حال اطّلاع دارم هلاك ساختن مرا كمر عداوت بسته . اميد چنان است كه اگر حادثه‌اى روى نمايد شهزاده در امداد من خود را معاف ندارد . » اتّفاقا برادرزادهء خواجه مجد الملك ، سعد الدّين نام كه بر اين حال اطّلاع داشت و از عمّ خود مجد الملك - بنابر آنكه او را از خزانه‌دارى خود به واسطهء خيانتى كه از او ظاهر شده بود عزل كرده - رنجيده بود ، نزد خواجه شمس الدّين محمّد صاحب‌ديوان آمده حقيقت آنچه خواجه مجد الملك به ارغون نوشته مفصلا به خواجه صاحب‌ديوان باز مىگويد . و از اكثر تواريخ چنين معلوم مىشود كه برادرزادهء خواجه مجد الملك به‌خودى خود پيش صاحب‌ديوان نيامد ، ليكن او به واسطهء رنجشى كه از عمّ خود به هم رسانيده بود ترك صحبت او كرده به حال خود مىبود ، جمعى از دوستان خواجه او را فريفته نزد خواجه آوردند كه شايد از وى چيزى كه به آن مجد الملك را از پيش توان برداشت معلوم توان كرد . بنابراين ، خواجه صاحب‌ديوان ، سعد الدّين برادرزادهء مجد الملك را بسيار تعظيم و تكريم نموده استيفاى عراق را به او وعده كرد . و چون آن جوان مژدهء استيفاى عراق شنيد اسرار را با صاحب‌ديوان در ميان نهاد و گفت : « خواجه مجد الملك با شهزاده ارغون با يكديگر يكدل و
هامش
( 1 ) . در جامع التواريخ به صورت « اينچو » آمده . شارح متن ، اصل و اشتقاق آن را مبهم يافته و در نتيجه معانى و تعبيرات گونه‌گونى كه در زبان‌هاى مختلف بر آن قائل شده‌اند آورده است . در اين خصوص - جامع التواريخ ، چاپ محمّد روشن ، ج 3 ، ص 2314 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4137 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى