نيستند و با وجود آن شهزاده ، كسى را نمىرسد كه بر سرير سلطنت قرار گيرد .
اتّفاقا در اثناى اين حال خبر فوت منگوتيمور رسيد و از جانب او خاطرجمع شده و نزاع سهگانه به دو كس بازگشت ، امّا چون مايل به احمد خان بسيار بودند شيشى بخشى كه از امراى عاقل اباقا خان بود به شهزاده ارغون گفت كه « صلاح تو در آن است كه الحال از براى خلاص خود به سلطنت عمّ خود احمد خان راضى شوى تا از اين مهلكه جان به سلامت بيرون برى ؛ چه ، در اين وقت تو را قدرت و قوّت مقاومت ايشان نيست . »
شهزاده ارغون سخن بخشى را معقول دانسته اظهار رضا به سلطنت احمد خان نمود و در ششم محرم سال مذكور احمد خان بر سرير سلطنت قرار گرفت ، و شهزادگان و امرا و اعيان دولت همه به طريق معهود كلاهها از سر برداشته و كمرها گشاده زانو زدند و در روز يكشنبه سيزدهم ماه ربيع الأوّل اين سال از شهزادگان قنقورتاى دست احمد خان و دست چپ او را از امراى سكبورنويان گرفته او را بر تخت نشانيدند .
و ارغون خان قبل از آن در ماه محرّم چون قرار به احمد خان يافت به جانب سياهكوه رفته خزانهء پدر را تصرّف نمود . و از امراى اباقا خان ، طغاچار كه از فارس مىآمد و در آنجا به خدمت شهزاده ارغون رسيد و قوتوى خاتون با جماعتى از شهزادگان و امرا كه ميل ارغون داشتند چون صحبت اينچنين شد به آلاتاغ رفتند . و خواجه شمس الدّين در خدمت شهزاده ارغون مىبود . چون پادشاهى بر احمد مقرّر شد آسيق « 1 » كه امير اردوى قوتوى خاتون بود كس بفرستاد و خواجه شمس الدّين محمّد صاحبديوان را به اردوى احمد خان آوردند .
و از جمله وقايع اين سال بازآمدن شهزاده ارغون [ است ] پيش عمّ خود احمد خان بعد از جلوس او بر سرير سلطنت و تربيت يافتن علاء الدّين عطا الملك و كشته شدن مجد الملك و هلاك شدن قنقورتاى .
و مفصل اين مجمل آنكه چون سلطان احمد به پادشاهى نشست بعد از فراغ [ از ] طوى فرمود تا خزاين اباقا خان در هرجا كه بود حاضر گردانيدند ، و او اكثر آن را بر خواتين و شهزادگان و مقرّبان و امرا ، حتّى هزاره و صده و دهه و سياه سپاه قسمت فرمود ؛ چنانچه به ادنى سپاه صد و بيست دينار رسيد . و از بخشش ، احمد خان آنچنان اشتهار يافت و عام و خاص دوستدار او گشتند . بعد از آن يرليغها به اطراف و جوانب فرستاد و منهيان به تهنيت سلطنت او متوجّه ممالك دوردست شدند ، كه در اين وقت ناگاه شهزاده ارغون به دو سه هزار سوار جرّار نيزهگذار رسيده شروع در عتاب كرد و گفت : « چرا در جلوس انتظار من نكشيديد تا من تو را
هامش
( 1 ) . متن : اسبق .