تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4133

مساهمون:

ص٤١٣٣
و از ابتدا تا انقراض عالم هيچ پادشاهى آن‌چنان سياست عام نكرده بود . و غضب بلبنى آن چنان طغيان كرده بود كه جمعى از قلندران كه نزد طغرل اعتبار يافته بودند و سردار ايشان را سلطان درويش گفتندى و طغرل او را سه من طلا داده بود كه تمام اسباب و آلات قلندرى از آن طلا ساخته به وضع قلندران طلاپوش در مجلس طغرل مىبودند ، ايشان را نيز بر دارها آويختند . غرض كه سياست به جايى رسيد كه جمعى كثير از اهالى لكهنوتى به مجرّد ديدن آن دارها قالب تهى كردند . سلطان بلبن در سياست طغرل همّت بر آن گماشته بود كه از متعلّقان و پيوستگان طغرل نام هيچ احدى را بر صفحهء حيات نگذارد ، و همچنين كرد . و بعد از سه روز پسر كوچك خود ، بغرا خان ، را به ايالت لكهنوتى تعيين نمود و او در باب اطاعت پادشاه دهلى نصايح سودمند نموده به جانب دار السّلطنهء دهلى بازگشت . و از رفتن سلطان بلبن تا آمدن او به دهلى قريب به سه سال گذشته بود .