ذكر وقايع سال ششصد و شصت و هفتم از رحلت خير البشر « 1 »
كه [ سال ششصد و ] هفتاد و هفتم از هجرت باشد . در اوايل اين سال قريب به ده هزار سوار نگودريان به ولايت فارس درآمده شروع در تاخت و تاراج آن ولايت نمودند . و چون اين خبر به امراى شيراز رسيد بلغان شحنه و محمّد بيك كه به محمود يلواج نسبت داشت و تويناق « 2 » و شمس الدّين تازيگو و ديگر امراى فارس با لشكرى بسيار به قصد دفع نگودريان بيرون آمدند . نگودريان چون بر اين حال اطّلاع يافتند در حدود كلبار « 3 » كمين ساخته منتظر نشستند .
اتفاقا سپاه شيراز چون به نواحى كلبار رسيدند حربى بزرگ آمد . نجم الدّين شول گفت : « از اين آب گذشتن مصلحت نيست . » محمّد بيك تازيانه بر وى زد و گفت : « اى بددل ! چرا لشكر را مىترسانى ؟ « شول از رهگذر آن بىاندامى خشم كرده بازگشت ، و ايشان دليرانه از آن آب درگذشتند و خبر از كمين كردن نگودريان نداشتند . ناچار به مجرد از آب گذشتن ، نگودريان از كمين درآمده سپاه شيراز را به شمشير گرفتند و اكثر ايشان را به قتل رسانيدند .
از سرداران ، محمّد بيگ و تويناق كشته شدند و بلغان شحنه و شمس الدّين تازيگو به هزار جانكندنى خود را از آن مهلكه بيرون انداختند . و نگودريان تا در شهر شيراز تاخته از باغ فيروزى اسبان براندند و در نواحى شهر دست به نهب و غارت دراز كردند و دمار از روزگار اهالى شيراز برآوردند ، و تا تاريخ سنهء ثمان و تسعين حاكم نگودريان عبد اللّه بن نوح بن توران بن ميتوكان بن چغتاى بود و بعد از آن دوآ پسر براق او را طلب داشت . خود رفتن را موقوف گردانيد و پسر خويش قتلق خواجه را به جاى او فرستاد و او نيز در سنهء سبعمائه به
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .
( 2 ) . متن : برماق .
( 3 ) . يا : كربال .