ذكر وقايع سال ششصد و شصت و هشتم از رحلت خير البشر « 1 »
كه ششصد و هفتاد و هشتم است از هجرت . در غرّهء محرّم اين سال پادشاه جهانگير اباقا خان از تبريز به جانب خراسان نهضت فرمود . شهزاده ارغون چون خبر توجّه پدر بزرگوار و پادشاه عالىمقدار شنيد به رسم استقبال از خراسان متوجّه عراق شد و در رى به شرف بساطبوس پدر رسيد و به انواع عنايات پادشاهانه سرافراز شد و از همانجا حكم شد كه شهزاده ارغون با لشكر خود متوجّه دفع نگودريان كه در حوالى فارس و ولايت كرمان و سيستان سربرآورده ايشان را گوشمال بر اصل دهد . بنابراين ، شهزاده ارغون با لشكرى آراسته روى به آن جانب نهاد ، و چون به سيستان رسيد بعضى از قلاع آن ولايت را از دست نگودريان گرفته اولجاى بوقا پسر بزرگتر مباركشاه را در آن ولايت به دست آورده به جانب اردوى پدر خود مراجعت نمود .
و در چهاردهم ماه ربيع الأوّل اين سال اباقا خان به شهر هرات درآمد و در سلخ اين ماه امراى قراؤنا به ايلى درآمدند و شهزاده ارغون ايشان را حمايت كرده در دويم شهر ربيع الآخر از براى هريكى خلعتى گرفت و ايشان را جاى تعيين نمودند . بعد از آن اباقا خان باز خراسان را به شهزاده ارغون ارزانى داشت و خود به جانب تبريز مراجعت نمود . و چون به تبريز درآمد فرمود كه « پدر نيكوى ما ايلخان اينچنين مملكتى وسيع براى ما مسخّر گردانيد ، ما را نيز به شكرانهء آن جهت خواتين و فرزندان او حصّهاى لايق جدا بايد ساخت . » پس ولايت ميّافارقين را به قوتوى خاتون « 2 » داد ، و بعضى از ديار بكر و ولايت جزيره را به اولجاى خاتون ، و سلماس
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .
( 2 ) . متن : قولوبون خاتون .