و چون به حوالى اصفهان رسيد ، خواجه بهاء الدّين محمّد مراسم استقبال به جاى آورده ، در باب اعزاز و اكرام ملك شمس الدّين آنچه لايق به حال او بود در آن به تقصيرى از خود راضى نشد و چند روز در اصفهان با يكديگر به عيش و فراغت گذرانيده به اتّفاق يكديگر متوجّه بندگى اباقا خان شدند . و چون اباقا خان نهايت آزردگى از ملك شمس الدّين محمّد كرت داشت ، چندان التفاتى به وى ننموده ، و خواجه شمس الدّين صاحبديوان هرچند مىخواست كه به لطايف الحيل پادشاه را باز بر سر عنايت آورد ميسّر نشد ، تا آنكه اباقا خان فرمود تا او را در تبريز بند كردند . و وى در بنديخانه هميشه از صاحبديوان [ 340 الف ] و پسرش شكايت مىكرد ، تا آنكه در اين سال در بند اباقا خان وفات كرد . و چون خبر فوت او به اباقا خان رسيد فرمود كه « او مردى محيّل است ، يمكن كه خود را به مردن انداخته باشد كه شايد به اين معنى خلاصى يابد . » بنابراين ، هولقوتو نام شخصى را كه از مقرّبان اباقا خان بود فرمود كه « برو صندوق ملك شمس الدّين كرت را احتياط نماى كه مبادا اين اوان نيز از جمله مكرهاى او باشد ! » « 1 »
هامش
( 1 ) . و تابوت او را با ميخ محكم بستند و در گور نهادند . - جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 150 .