استيلاى بندوقدار را شنيدند همه اتفاق كرده روز جمعه دهم ذيقعدهء اين سال مستعد جنگ بندوقدار شده برآمدند . بندوقدار نيز صفوف سپاه مصر را آراسته روى به دفع ايشان نهاد .
بعد از ملاقات هردو طايفه ، على الصباح شروع در كارزار كردند و تا نماز پيشين آتش جدال و قتال اشتعال داشت ، و از غايت سرما در آن روز توقو و توداؤن هردو با لشكر خود پياده شده جنگ مىكردند . آخر الأمر بعد از نماز پيشين سپاه مغول طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و سپاه مصر تعاقب ايشان نموده اكثر آنها را به تيغ بىدريغ هلاك كردند ، و اندكى از ايشان به واسطهء آنكه شب در ميان آمد خلاصى يافتند .
و بندوقدار به قيصريّه درآمد و يك هفته در آنجا بود [ 337 الف ] و سكّه و خطبه به نام خود كرد ، و هرچند كس به طلب معين الدّين پروانه فرستاد ، نيامد . و چون به واسطهء علوفه سپاه بندوقدار تشويش مىكشيدند ، بالضّروره بندوقدار بعضى نصارا و ارامنه را به قتل رسانيده عنان عزيمت به جانب مصر منعطف داشت . و چون به مصر رسيد تمام مكتوبات معين الدّين پروانه را كه در باب طلب او نوشته بود به خدمت اباقا خان فرستاد .
اباقا خان چون خبر هزيمت سپاه خود و كشته شدن اكثر ايشان شنيد ، آتش غضب او شعله زدن گرفت و همان روز از دار الملك تبريز بيرون آمده متوجّه ممالك روم گشت . و در ماه صفر سال ششصد و ششم از رحلت خير البشر به دامنهء كوه ايلسان كه معركهء جنگ در آنجا بود رسيد و چون نظر اباقا خان بر كشتگان افتاد بسيار بگريست و از براى توقو و توداؤن بسيار اظهار ملالت نمود ، بنابراين ، از سر غضب جمعى از تركمانان را كه فتنهانگيز بودند و طايفهاى از اعيان روم را سياست فرمود و فرمان داد كه اكثر ولايت روم را قتل و غارت كنند ، و صاحب سعيد شمس الدّين محمّد [ جوينى ] چندبار شهر را بازخريد ، و از آن جمله يك نيمهء سيواس را غارت كردند . و در اين وقت صاحب سعيد عرضه داشت كه « پادشاه عادل از جهت گناه خاص عقوبت عام نفرمايد . » و اين شفاعت درجهء قبول يافت و از سر گناه ايشان درگذشت .
بعد از آن اباقا خان عزيمت ولايت شام را مصمّم داشت . خواست كه رايات نصرت آيات بدان صوب منعطف دارد ، امّا چون قلب زمستان بود و هوا بسيار عفونت داشت ، جمعى از امرا معروض داشتند كه « اگر اين يورش را تا زمستان تأخير فرمايند چهارپايان و سپاه آسودهحال مىتوانند بود . » بنابراين ، اباقا خان عزيمت شام را تأخير فرمود . امّا جمعى از امرا را با سپاه بيكران به آن ديار تعيين فرمود و ايلچى [ ى ] به تهديد تمام نزد بندوقدار فرستاده پيغام داد كه « تو مانند دزدان و راهزنان بر قراولان و راهداران ما مىزنى و جمعى از ايشان را به قتل مىرسانى ، و چون خبر توجّه رايات ظفر آيات ما مىشنوى دزدوار روى به گريز مىنهى ! اين نه افعال مردان است . اگر مردى دارى ، بايد مردانه ايستاد و با خصم خود جنگ كرد ،
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4101
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤١٠١