تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4099

مساهمون:

ص٤٠٩٩

ذكر وقايع سال ششصد و شصت و پنجم از رحلت خير البشر « 1 »

از جمله وقايع اين سال رفتن ركن الدّين بندوقدار بود به ولايت روم و جنگ كردن او با امراى مغول و هزيمت يافتن سپاه مغول . و تفصيل اين مجمل آنكه چون سلطنت مصر و شام بعد از فوت صلاح الدّين يوسف - كه احوال آن به تفصيل [ 336 ب ] تمام قلمى شد - در ميان فرزندان او مىبود تا آنكه آخر الأمر به ملك صالح رسيد . و چون مدّت عمر و حكومت وى به نهايت رسيد مملوكى تركمان ، قودوز نام ، به اتّفاق جمعى از غلامان ترك كه همه كفران نعمت صاحب خود قرار داده بودند فرمانفرماى بلاد مصر و شام گشته خود را به ملك مظفّر ملقّب گردانيده بعد از واقعهء بغداد و كشته شدن مستعصم عباسى ، ايلخان ، كيتبوقا نويان را به حكومت شام فرستاد . چون ايشان به ولايت شام درآمدند ، ميانهء ملك مظفّر و ايشان به نوعى كه سابقا مذكور شد جنگ واقع شده نسيم ظفر و نصرت در آن واقعه بر پرچم علم مظفّر وزيد و كار او روزبه‌روز در ترقّى مىبود تا آنكه يكى از مماليك ملك صالح ، بندوقدار نام ، كه اصل وى از قپچاق بود بر وى خروج كرده بعد از محاربات بسيار ملك مظفّر را به قتل رسانيد و بر سرير سلطنت مصر و شام متمكّن شد . و اين بندوقدار در عدل و شجاعت و همّت و ثبات رأى از ابناى روزگار امتياز تمام داشت ، و لهذا بعد از كشتن ملك مظفّر و استقامت مهمات سپاه و رعيّت ، ناگاه داعيهء تسخير ممالك روم از باطن او سر زده و در آن تأمّلى كافى به كار داشته رأيش بر آن قرار يافت كه اوّلا با دو كس از محرمان خود در لباس جاسوسان به روم رود تا بر كماهى حالات آن ولايت
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .