تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4100

مساهمون:

ص٤١٠٠
وقوف يافته از روى بصيرت و بينايى شروع در تسخير آن بلاد نمايد . بنابراين ، از فسطاط مصر بيرون آمده و به زىّ درويشان با دو نفر از مقرّبان خود به روم رفته تمامى حالات سپاه و رعيت آن ولايت را نقيرا و قطميرا تحقيق نموده مداخل و مخارج آن بلاد را مشاهده نموده بازگشت . و چون به فسطاط مصر كه مقرّ سلطنت او بود رسيد ، ايلچى نزد اباقا خان فرستاده پيغام داد كه « تفرّج ولايت روم بر باطن من استيلا يافته بود ، بنابراين ، بدان مرزوبوم رفتم و در دوكان فلان طبّاخ انگشترين خود را گرو مقدارى طعام كرده‌ام ؛ چه ، عادت تيراندازان آن است كه در آماجگاه انگشترين خود را گرو مىنهند . اكنون التماس آن است كه به نوّاب و عمّال آن‌جايى حكم شود تا آن انگشترين را جهت ما بفرستند . » اباقا خان چون اين حكايت را شنيد از كمال تهوّر و دليرى بندوقدار تعجّب نموده انگشت حيرت بر دندان نهاد و پيشانى را به انگشت فكر و تأمّل خاويدن گرفت ، و در ساعت ايلچى با غلام جهت قضيّهء انگشترين فرستاد . ايشان بعد از جستجوى انگشترين را از آن طبّاخ گرفته به خدمت اباقا خان آوردند . و سلاطين روزگار از شجاعت و شهامت بندوقدار اعتبارى گرفته از عاقبت كار او انديشه‌ها داشتند . چون حكايت رفتن بندوقدار به روم در لباس درويشانه اشتهار يافت ، معين الدّين پروانه ، حاكم روم ، كه ظاهرا دم از اخلاص اباقا خان مىزد و باطنا از تحكّمات لشكر مغول بسيار در پيچ‌وتاب مىبود ، پياپى مكاتيب رغبت‌آميز به بندوقدار نوشته او را به بلاد روم درآمدن ترغيب و تحريص مىنمود ، و در مطاوى مكتوبات چنين درج نمود كه « اگر بندوقدار عنان عزيمت بدين صوب منعطف دارد اين بنده كليدهاى قلاع اين ديار را در كف كفايت گماشتگان ايشان گذاشته خود را از تحكمّات امراى مغول - كه خاطر فاتر از رهگذر آن بسيار پريشان و اندوهگين است - خلاص سازد . » و چون مكررا اين التماس كرد و پياپى در اين باب مكاتيب تضرّع‌آميز نوشت ، بندوقدار به مقتضاى همّت بلند از براى امداد معين الدّين پروانه تهيهء يورش روم كرده با لشكرى انبوه از روى استعجال عنان عزيمت به صوب بلاد روم منعطف داشت . و چون به آن مرزوبوم رسيد بيم و هراس بر ضمير معين الدّين پروانه استيلا يافت ، و از ترس بندوقدار گريخته بر قلعهء بريات ، كه از مشاهير قلاع بود رفته در آنجا متحصّن شد ، و بندوقدار بر تمامت ممالك روم استيلا يافت . و از امراى مغول توقو « 1 » پسر ايلگاى نويان و برادرش اورغتو و توداؤن « 2 » پسر سودون برادر سوغونجاق نويان هريكى با يك تومان لشكر در آن حدود بودند . چون خبر
هامش
( 1 ) . متن : بوقو . ( 2 ) . متن : بوران .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4100 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى